تدبير نظامي و مديريت
راوی سید حسن قاسمی: تعدادی از مردم یکی از شهر های مرزی دست به تظاهرات زدند . برادر وصالی که معمولا زود تصمیم می گرفت با یک سیمرغ آمد و گفت : چند نفر بپرند عقب . من به همراه چند تا از بچه های تهران سوار سیمرغ شدیم و به میان جمعیت رفتیم . چند تیرهوایی شلیک کردیم وبا استفاده از چند گاز اشک آور جمعیت متفرق شد . درگیری یک ساعتی به طول انجامید . وقتی برگشتیم دیدم حاج آقا رستمی منتظر ما است . به مجردی که از سیمرغ پیاده شدم گوش مرا گرفت و گفت : اگر یکبار دیگر بی اجازه و سر خود بروی بیرونت می کنم من رزمنده ای که گوش شنوا ندارد را نمی خواهم . بعد به آقای وصالی هم اعتراض کرد و گفت : شما نباید نیروی گروه دیگر را با خود ببری آقای وصالی هم کمی تند بود برگشت وگفت : بنده هم مثل شما یکی از معاونان دکتر چمران هستم و حق دارم که در مواقع خاص از هر نیرویی استفاده کنم . آقای رستمی با لحنی ملایم گفت : عزیز جان، برادر من ، عزیز بابا که با این تندی صحبت می کنید آیا شما این گونه سازماندهی و سازمان را می پسندی ؟ خلاصه در آن موقعیت خاص به گونه ای سخن گفت و آقای وصالی را توجیه کرد که او شروع کردبه معذرت خواهی و گفت : حاج آقا من از شما معذرت می خواهم در ابعادی که شما فکر می کنید من فکر نکرده بودم خلاصه روی همدیگر را بوسیدند و قضیه به خیر و خوشی پایان یافت .
ثبت دیدگاه