عشق به جهاد
راوی محمد حسین آذرنیوا: شهید رستمی وقتی می خواست نیروها را به جبهه کردستان اعزام کند گفت : فلانی ! من حاضرم حقوق یک ماهم را به یکی از این بچه ها ببخشم و به جای او به جبهه بروم . شهید رستمی بعد از رفتن بچه ها آمد ، وارد دفتر من شد که آماده شود . وقتی کوپنهای بنزین را به او دادم . گفت : این آخرین کوپنی است که از شما می گیرم . خندیدم و گفتم : یعنی وقتی برگشتی می خواهی بساط ما را جمع کنی ؟ در جوابم لبخندی زد و رفت . بعد از مدتی خبر شهادتش رسید .
ثبت دیدگاه