شناسه: 331640

لحظه و نحوه شهادت

راوی سیدمحمد میررفیعی: مرتباً از اطرف پایگاهی که مستقر بودیم تیراندازی می شد و با سلاحهای مختلف آن پایگاه را زیر آتش می گرفتند. فرمانده پایگاه دستور داد که برای جلوگیری از تیراندازیهای پراکنده چند نفر آماده شوند و یک کمینی سر راه اینها بگذارند. نزدیک غروب بود. ما همراه شهید طیّاری و حسین اشکذری به باغی که پایین پایگاه بود رفتیم. در آن باغ در وسط درختها خودمان را مخفی کردیم. سلاح و نارنجک و وسایل لازم همراهمان بود، تا اینکه هوا تاریک شد. چشم چشم را نمی دید. تیراندازی شروع شد. درخت در اطراف ما زیاد بود و از گوشه و کنار حتی از بعضی منازل تیراندازی می شد. پس از اینکه برادران یکسری آتش کردند ما متوجه شدیم که این برادرمان که در چند متری ما بود فریادی زد و روی زمین افتاد. ما بالای سرش رفتیم. در تاریکی چیزی نمی دیم. دست به اطراف کمرش زدیم و دیدیم که یک تیر از سمت چپ خورده است و یک رطوبتی حس کردیم خونریزی دارد. البته به بیمارستان کشیده شد و تا سحر زیر عمل بوده ولی موفقیت حاصل نشد و وی به شهادت رسید. منظور از گفتن این خاطره آن است که ایشان از مدتها قبل بعنوان بی سیم چی پایگاه بود و نماز شبش ترک نمی شد. از شب اولی که آمد هر شب یک وصیت تا آن شبی که به کمین رفتیم. آنرا تکمیل کرد. بعد که شهید شد مدارکش را جمع آوری کردیم و آن وصیت نامه را دیدیم فهمیدیم که وی دقیقا می دانسته که در چه موقعی به شهادت می رسیده و آن شب کاملاً آماده بوده است. شب آخر خیلی اصرار می کرد که من هم همراه برادران باید بروم. در صورتی که او بیسیم چی پایگاه بود بیسیم را به دیگری واگذار نمود و خودش آمد و به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه