تولد و کودکی 2
در خیابان بساط کاسبی ام را پهن کرده و مشغول کسب شده بودم. روزی چند نفر بچه از مقابلم عبور می کردند و فریاد می زدند:" فالنامه عباس سنجری، فالنامه عباس سنجری" آن ها را صدا زدم و با پرداخت یک قران یا ده شاهی یک پاکت برداشتم. نیتم این بود که ببینم سرنوشت این بچه در آینده چه می شود. در کاغذ درون پاکت نوشته بود:" یک بچه در راه داری، این بچه مورد علاقه توست. این بچه یکی از بزرگان ایران می شود." با خود گفتم: من یک کارگر بیشتر نیستم. این دیگر چه فالی است که بای ما گرفته است؟ لا اله الا الله." بله، بعدها فهمیدم که علی واقعاً یکی از بزرگان است.
ثبت دیدگاه