شناسه: 331819

تولد و کودکی 2

در خیابان بساط کاسبی ام را پهن کرده و مشغول کسب شده بودم. روزی چند نفر بچه از مقابلم عبور می کردند و فریاد می زدند:" فالنامه عباس سنجری، فالنامه عباس سنجری" آن ها را صدا زدم و با پرداخت یک قران یا ده شاهی یک پاکت برداشتم. نیتم این بود که ببینم سرنوشت این بچه در آینده چه می شود. در کاغذ درون پاکت نوشته بود:" یک بچه در راه داری، این بچه مورد علاقه توست. این بچه یکی از بزرگان ایران می شود." با خود گفتم: من یک کارگر بیشتر نیستم. این دیگر چه فالی است که بای ما گرفته است؟ لا اله الا الله." بله، بعدها فهمیدم که علی واقعاً یکی از بزرگان است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه