لحظه و نحوه شهادت
راوی بی بی زهرا موسویان: خواهرم که خاله ی امیرعباس است در رابطه با خوابی که دیده بود برایم تعریف کرد که امیر عباس را در یک باغ زیبا و بزرگ و پر از درختان میوه و گلهای رنگارنگ با لباس ابریشمی زیبایی دیدم وقتی به نزدیک او رفتم و احوال او را پرسیدم. گفتم: این جا کجاست که شما آمدی؟ و این چی لباسی است که به تن دارید؟ گفت: این جا خانه ی من است و این لباس از حریر بهشتی است که به تن دارم و ادامه داد خاله جان این قدر برای من گریه نکنید و به مادرم نیز این را بگویید و برای او تعریف کنید که من چه جایی دارم و حالم خوب است در همین لحظه از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه