ايثار و فداکاري
راوی سید علی ابن الرضا: یادم هست یک سال چند روز قبل از تحویل سال به نزد من آمد و گفت: پدر جان شما امسال چقدر عیدی به من می دهی؟ گفتم: به چه خاطر سئوال می کنی؟ گفت: هر چه می خواهی آن موقع بدهی حالا بده لازم دارم. پول را از من گرفت و از عمو و خاله اش هم عیدیش را گرفت و همه را جمع کرد و در داخل یک پاکت گذاشت و خواست از خانه خارج شود از او پرسیدم کجا می روی؟ گفت: زود بر می گردم و خارج شد. بعد از دو ساعت به خانه آمد و متوجه شدم که پولهایش همراهش نیست. از او پرسیدم پولهایت را چکار کردی؟ چیزی نگفت. و بالاخره یک روز متوجه شدم که یکی از دوستانش که وضع مالی خوبی ندارد به او کمک کرده تا بتواند برای خود و برادر و خواهرانش لباس نو تهیه کند.
ثبت دیدگاه