خواب و رویای دیگران درمورد شهید
یادم نمی آید چه شبی بود، ولی مطمئن هستم در دهه اول محرم بود که خواب دیدم . شهید آذرگون در جبهه می دود و از ما به سرعت دور می شود . فریاد زدم صبر کن با هم برویم . گفت : من جلوتر هستم و شما ها نمی توانید به این زودی به من برسید و رفت و رفت تا ناپدید شد.
ثبت دیدگاه