شناسه: 332463

حسن برخورد؛

یادم می آید یک بار که به دیدن ایشان رفتم با اینکه لباسهای من کثیف وروغنی شده بود برادرم با گرمی به استقبال من آمد و مرا در آغوش گرفت . بعد برای لباس آورد و مرا به حمام برد بعد مرا نزد همکارانش برد وبه آنها معرفی کرد که این برادرم حسین است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه