شناسه: 333758

بدون عنولن

اسم حسین قلبم را تکان می دهد.سال 58 در کلاس سوم راهنمایی تحصیل می کردم که خبر شهادتش را برایمان آوردند .نامش محمد حسین بود و ما در خانه او را حسین صدا می زدیم.بلند پرواز بود و برای خانواده اش بهترین ها را می خواست.جزء 9 نفری بود که از طرف شاه مأمور بود برای سرکوب راهپیمایی های مردم به شهر ها حمله کند و بر سرشان آتش بریزد.اما او طبق فرمان امام که به سربازان دستور تخلیه پادگان ها را دادند فرار کرد و شبانه خودش را از اصفهان که محل خدمتش بود به منزل پدرم رساند و وقتی امام دستور بازگشت سربازان را به پادگان ها صادر کردند او هم برگشت. دوست داشت ناشناس باشد به طوری که وقتی از او می خواستیم درجه اش را به ما بگوید می گفت من سربازم...

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه