شناسه: 335528

توجه به خانواده

به روایت از فاطمه محب راد : خاطره ای که دارم بر می گردد به زمان ازدواجمان وقتی که قرار بود مجلس عقد و ازدواجمان که حدود دو سال پیش از شهادت غلام حسین بود برگزار شود نامه ای به گرگان برای غلامحسین نوشتم اول از طریق عمویم به مشهد فرستادیم تا از آن جا به آدرس برادرم که من بلد نبودم بفرستند تا زودتر برادرم و خانواده اش به فردوس بیایند و در مراسم عقد من شرکت کنند چون من خیلی به ایشان علاقه داشتم-اصرار داشتم که ایشان در مراسم من بتواند شرکت کند تا رسیدن نامه به دست برادرم یک هفته طول کشیده بود و چون خبری از ایشان نشد ناچار مراسم عقد را برگزار کردیم وقتی برادر غلامحسین به فردوس رسید و دید مراسم جشن عقد ازدواج ما تمام شده خیلی ناراحت شد و سر و صدا کرد و گفت من یک خواهر داشتم چرا صبر نکردی من بیایم بعد مراسم را برگزار کنید. به همین خاطر یک چند روزی از ما قهر کرد وقتی می خواست بر گرگان برود آمد با ما آشتی کرد و خداحافظی کرد و به گرگان رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه