توجه به خانواده
به روایت از شرف انسا روستا زاده : اولین ازدواج غلام حسین با دختر خاله اش، که بچه ی یتیمی بود انجام شد برای ازدواج با دختر خاله با قرآن استخاره کرده بود و در معنی آن آیه آمده بود که اگر این دختر را نگیری از عمر خود خیر و بهره ای نخواهی دید با دختر خاله اش ازدواج کرد بعد او را برای زندگی به همراه مادرش به مشهد برد بعد از زلزله ی سال47 صاحب فرزندی شد ولی بچه اش بعد از چند روزی مرد بعد از آن خودش تنها رفت تهران و آن جا مغازه و وسایل ماشین باز کرد و زن و مادرش در مشهد زندگی می کردند و بعد از مدتی به فردوس آمدند چون تنها بودند در فردوس به منزل ما آمدند و هر چند وقت یکبار غلام حسین به فردوس می آمد و از آن ها خبر می گرفت در یکی از این دفعاتی که آمده بود همسرش گفت: من تو را دوست دارم و می خواهم با تو به تهران بیایم ولی غلام حسین قبول نمی کرد و می گفت: باید همین جا پهلوی خواهر و مادرم زندگی کنی ولی به اصرار زیاد همسرش غلام حسین رفت استخاره گرفت که او را با خودم به تهران ببرد ولی استخاره بد آمد اما همسرش قبول نمی کرد و می گفت: من اگر بدانم در این راه کشته می شوم باید با تو به تهران بیایم ما در مشهد بودیم که خبر آوردند ماشین غلام حسین تصادف کرده است و همسرش کشته شده و خودش هم مجروح!.
ثبت دیدگاه