خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به روایت از علی اکبر لاخی : به خاطر دارم همان شبی که فرزندم غلامعلی نگهبان بود ـ نگهبان نیروگاه برق قاین - من در خواب دیدم که دو کبوتر در کنار دیوار خانهمان در حال راهرفتن میباشند، من رفتم و دو کبوتر را گرفتم که همان لحظه یک سیدی نورانی آمد و یکی از کبوترها را از من گرفت و گفت: این کبوتر تا الان مال شما بوده ولی از این به بعد مال شما نیست که از خواب بیدار شدم و نگران و دلشوره داشتم تا اینکه فردای آن روز خبر به شهادت رسیدنش را برایمان آوردند.
ثبت دیدگاه