شناسه: 336284

لحظه و نحوه شهادت

راوی حسین سندروس: صبح روز شهادت علی، من نیز به اصرار او همراهش به راهپیمایی رفتم. در میان راه علی چند نفر از دوستانش را دید. یکی از آن ها به شوخی به علی گفت : چرا کاپشنت سوراخ است. نکند تیر خورده ای؟ علی در جواب گفت : نه هنوز، ولی امروز می خواهم تیر بخورم. اما هیچ کدام از دوستانش حرف او را جدی نگرفتند و خندیدند. دقیقا همان طور که گفته بود در ساعت 10/30 رو بروی مخابرات خیابان شهدا در همان جای سوراخ کاپشنش تیری به پهلویش اصابت کرد، همان طور که می رفتیم ناگهان ماموران انتظامی شروع به تیراندازی کردند و مردم اکثرا متفرق شدند. من تا چشم باز کردم علی به خون آغشته و نیمه جان در کف خیابان افتاده بود و دست من نیز در اثر اصابت گلوله خراش جزئی برداشته بود و حدود نیم ساعت ماموران انتظامی اجازه نمی دادند برادرم را از روی زمین بلند کنند. بالاخره او را به بیمارستان انتقال دادند که در آن جا علی جان به جان آفرین تسلیم کرد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه