خاطره شماره 6 - شهید علی سندروس
راوی حسین سندروس: شب شهادت علی خیلی خوشحال بود. شب تا صبح راز و نیاز یا خداوند مشغول بود که صبح با غسل شهادت همراه تمام اعضاء خانواده در راهپیمایی شرکت کردیم. در بین راه یکی از دوستانش به ما ملحق شد و به شوخی به علی گفت جان چرا کاپشن تو سوراخ دارد مگر تیر خورده است علی گفت هنوز نه، امروز میخواهد تیر بخورد ولی دوستانش این حرف را جدی نگرفتند و خندیدند، و دقیقاً در همان جای کاپشن که اشاره کرده بود ساعت 11 تیر اصابت و به فیض شهادت نایل آمد. روحش شاد.
ثبت دیدگاه