شناسه: 336447

خاطرات سیاسی 1

زمانیکه حسین محصل بود و به نظر در دوره‌ی راهنمایی تحصیل می‌کرد پدرش یک کیلو چای به او داد و گفت این را ببر برای معلم خودت گفت برای چه می‌خواهید به معلمم چای بدهید؟ پدرش گفت: شما ببر حسین گفت اگر می‌خواهید برای او چای بدهید که به من نمره بدهد من اصلاً نمره‌ای با رشوه نمی‌خواهم و بسته‌ی چای را هم نمی‌برم و اگر یکی دیگر چای را برای معلمم ببرد اصلاً به آن مدرسه نمی‌روم و درس هم نمی‌خوانم البته ما می‌خواستیم چای را تعارفی بدهیم درسهای حسین خوب بود اما او نگذاشت گفت رشوه می‌شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه