شناسه: 339270

سوغاتی دختر عمو

نوجوان بود ولی می خواست کمک خرج خانواده باشد. برای کار رفت تهران. هر وقت به روستا برمی گشت با دست پر می آمد و برای خواهرهایش سوغاتی می آورد. البته اول سوغاتی دختر عمویش را می برد بعد به خانه می آمد. چون آن طفل معصوم مادرش را از دست داده بود. ایرج بارها به من یادآوری کرده بود که هوای آن کودک را داشته باشم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه