https://shohada.org/fa/shahid/content/65301

شناسه خبر: 65301
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷

شرح عمليات

راوی محمد حسن نظر نژاد : از قرار گاه نجف به ما گزارش دادند که خط رابه لشگر 84 خرم آباد تحویل دهیم و خودمان را برای یک عملیات آفندی دیگر در غرب کشور آماده کنیم . فرمانده لشگر برادر مصباحی و تعدادی از نیروهای اطلاعات و چند نفر ار برادران عملیات به سرپرستی برادر برقانی مأموریت مورد نظر را اعلام کرد . منطقه مورد نظر پیرانشهر بود . نیروهای عازم پیرانشهر شدند تا منطقه عملیاتی مشخص کنند . بعدها معلوم شد منطقه مورد نظر حاج عمران بوده است. از آن طرف خط مهران به لشگر 84 واگذار شد من هم برای استراحت به مشهد رفتم و همراه خانواده از مشهد برای زیارت مرقد حضرت معصومه به قم رفتیم . از آنجا با لشگر تماس گرفتم سرهنگ رضا یوسفیان گفت : سردار قانی به دنبال شما می گردد خودت را به پیرانشهر برسان . من خانواده را به مشهد بر گرداندم و ساعت 7 صبح از مشهد به قصد پیرانشهر همراه جانشین لجستیک که او نیز در مشهد بود حرکت کردیم . ساعت 2 بعد از نصف شب به کرمانشاه رسیدیم و فردا ساعت یک بعد از ظهر خودمان را به پیرانشهر رساندیم و در آنجا متوجه شدم که برادران اطلاعات همراه فرمانده خود سردار مجید مصباحی کار شناسائی را انجام داده اند . من به برادران عملیات ملحق شدم و کار شناسائی عملیاتی را آغاز کردم . برادر برقبانی و برادر علی ابراهیمی همراه برادر قآنی و سردار مصباحی و برادر هادی و من عازم منطقه عملیاتی شدیم و از آنجا ارتفاعات بسیار بلندی را دیدم که حدود 4 هزار متر ارتفاع داشت . قله دیگری بنام سگران 5000 متر ارتفاع داشت و تا شهریورماه روی قله آن برف دیده می شد . در آنجا هوا بسیار سرد بود و در این منطقه انسان قادر نبود بدون کیسه خواب را به صبح برساند . سه گردان از لشگر 21 امام رضا باید در این عملیات شرکت می کرد . من همراه فرمانده تیپ محوری و مسئول اطلاعات بالای قله کوه رفتیم تا موقعیت دشمن را ارزیابی کنیم قرار بود لشگر ویژه شهدا در روی قله 2519 عمل کند و شب بعد ما وارد عمل شدیم و پادگان چومون مصطفی را تصرف کنیم . هدف ما گرفتن پادگان بود و از آن طرف شهر پیرانشهر نیز ار زیر آتش مستقیم دشمن خارج شود. کار شناسائی توسط نیروهای اطلاعات بخوبی انجام می گرفت ولی کار تدارکات بسیار کند پیش می رفت .جون فاصله خوزستان تا کردستان 1000 کیلومتر راه بود . برادران پشتیبانی با تمام وجود کار می کردند که کمبودی اولیه را هرجوری شده است رفع کنند شاید در 24 بیست ساعت کار می کردند بعد از 48 ساعت اولین غذای گرم را برای گردانهای پیاده آماده کردند و خود پشتیبانی هم در پادگان جرجیان استقرار یافت . نیروهای عملیاتی خود را برای حمله آماده کردند و کارهای طرح ریزی هم بخوبی پیش می رفت و فرمانده اطلاعات هم گزارشهای را لحظه به لحظه در اختیار فرماندهی و عملیات قرار می داد . گارها به خوبی برنامه ریزی می شد. 65/05/19 فرا رسید از طرف قرارگاه عملیاتی نیروهای زمینی سپاه دستور صادر شد . من آنروز همراه فرمانده لشکر و جانشین و مسؤل اطلاعات سید مجید مصباحی راهی قرارگاه شدیم . در آنجا من و سردار قاآنی وارد جلسه شدیم و هادی و مصباحی روی قله کدو رفتند . در آن جلسه سردار کاوه و سردار همدانی ، فرماندهان ویژه شهداء و قدس و سردار رحیم صفوی جانشین کل سپاه حضور داشتند . فرمانده قرارگاه یک نقشه از منطقه را آورد که در روی آن منطقه عملیاتی ، همه لشگر ها مشخص شده بود، شروع به توجیه کرد و بعد از توجیه از فرماندهان آخرین نظرخواهی را نمود. سردار کاوه رو به من کرد و گفت: بابا نظر شما اول نظر خودتان را بگویید ، من خندیدم و گفتم: شما در این منطقه از همه واجد شرایط تر هستید ، اول شمانظرتان را بگویید سردا قاآنی روی دو زانو نشست و گفت : سردار کاوه شما بفرمایید. کاوه شروع کرد اول گفت: در این منطقه تدارکات نیروها ی پیاده بسیار مشکل است. باید تعدادی از نیروها را با هلی کوپترهای ×××× کنیم. تا اول راههای پشت سر عراقیها را مختل و بعد نیروهای زمینی را به سمت پادگان سرازیر کنیم . سردار رحیم گفت : سردار کاوه ما در شب حمله می کنیم، از هلی برد نمی توانیم استفاده نماییم. کاوه گفت چاره نداریم. حلاصه قرار شد که لشگر ویژه شهداء روی 2519 عمل کنند و تیپ 9 بدر که از مجاهدین عراقی بودند روی ارتفاعات شهداء و لشکر قدس گیلان روی پادگان چومون مصطفی و جاده اصلی کرکوک عمل کند همچنین قرار شد لشکر 21 امام رضا (ع) احتیاط لشکر ویژه شهداء و قدس باشد و جلسه پایان یافت. وقتی که همراه سردار قاآنی به قرارگاه برگشتیم دیدم که یک گروه تلویزیونی برای ضبط عملیات در قرارگاه لشکر حاضر شده بودند از سردار قاآنی و دیگر سرداران لشکر که وارد قرارگاه می شدند فیلمبرداری می کردند به محض وارد شدن به قرارگاه سردار قاآنی دستور داد شورای ستادی تشکیل شود در آغاز تشکیل جلسه ایشان فرمودند: برادران عزیز قرار شد که فردا شب عملیات آغاز شود . دستور قرارگاه این است که اول لشکر های قدس و ویژه شهداء و تیپ 9 مجاهدین عراقی وارد عمل شوند و ما احتیاط دو لشکر را تشکیل بدهیم و شب بعد وارد عمل خواهیم شد. پس خودتان را آماده کنید.تا به یاری خداوند متعال این عملیات را مثل عملیاتهای دیگر با موفقیت انجام دهیم . همه گفتند که ما آمادگی لازم را داریم . بعد سردار مصباحی مسؤل اطلاعات لشکر گزارش ‎ آخرین وضعیت دشمن را تشریح کرد و همه از آخرین اوضاع مطلع شدند. بعد از یک روز کاملاً خسته کننده من و برادر هادی از سنگر خارج شدیم . در آن نزدیکیها یک چشمه آب بسیار سردی وجود داشت. هادی گفت بیا با علی پور و سردار نجفی برای استراحت به آنجا برویم . من گفتم: مقداری نوشابه هم از پشتیبانی برداریم . موافقت شد. همه به سرچشمه رفتیم و نوشابه ها را در آب رها کردیم. آب چشمه واقعاً سرد بود. چند لحظه بعد نوشابه ها سرد شدند . هادی گفت بابا نظر من می گویم عملیات قابل اجرا نیست . من هم گفتم به نظر من هم چنین می رسد . هوا کم کم تاریک می شد . به قرار گاه برگشتیم و شب را به استراحت پرداختیم . صبح زود برای نماز از خواب بیدار شدیم . سردار قا آنی عادت نداشت بعد از نماز بخوابد و قرآن می خواند . بعد از خواندن قران رو به هادی ومن کرد و گفت :حاج آقا برویم به قرارگاه لشگر ویژه به سردارکاوه کمک کنیم . اگر احتیاج داشته باشد صبحانه را هم آنجا صرف می کنیم . با هم حرکت کردیم ورفتیم . چون تا قرار گاه پانصد متر راه بیشتر نبود . آن روز صبحانه را در کنار محمود کاوه صرف کردیم . کاوه معتقد بود که باید روی 2519 عمل کنیم و از آن جلوتر نرویم ، که درست همین بود . خلاصه شب فرا رسید . من و هادی به قرار لشگر باز گشتیم ولی سردار قا آنی همانجا ماند . ساعت 2 شب عملیات آغاز شد . ساعت 2 بعد از نیمه شب بود که خبر شهادت سردار رشید اسلام محود کاوه را شنیدیم موهای بدنم راست شده بود ، چون کاوه ستون فقرات سپاه در کردستان بود . شهادت او توقف عملیات کربلای 2 را به دنبال داشت فردای همان روز از طرف قرارگاه نیروی زمینی به دستور متوقف شدن عملیات صادر شد تمام نیروهای خراسان را غم و اندوه فرا گرفت. واقعاً یک سردار لایق را از دست داده بودیم . همه فرماندهان سپاه محمود را دوست داشتند . در شب بعد سردار قاآنی به قرارگاه نیروی زمینی رفت و در جلسه فرماندهان لشکر شرکت کرد. وقتی برگشت گفت : قرار است به خوزستان بازگردیم . رو به من کرد و گفت : شما حرکت کنید و یک نفر از نیروهای عملیات را هم با خود ببرید ودر خوزستان پادگان اندیمشک امام رضا (ع) یک قرارگاه فرعی برای 15 گردان آماده کنید . من گفتم : این قرارگاه تا کجا باشد ؟ در اطراف پادگان اندیمشک باشد یا در داخل پادگان ؟ گفت : دقت بسیار کن ، هر کجا که مناسب باشد قرارگاه را احداث کنید . همان شب به طرف خوزستان حرکت کردیم . فردا ساعت چهار بعد از ظهر به پادگان امام رضا ( ع ) رسیدیم . فوراً یک مهندس را از مهندسی لشکر درخواست کردم و نقشه پادگان را نیز خواستم . ساعت 6 بعد از ظهر کار را شروع کنیم . آن یک نفر که همراه خود آورده بودم ، برادر هاشم موسوی بود . او مربی آموزشی بود . در کارهای آماده سازی بسیار فعال و پرکار بود و در اردوگاه سازی فکر خوبی داشت . بعد از یک هفته به ما گفتند که اینجا زیر بمباران هوایی عراقیها قرار دارد شما جای دیگری را پیدا کنید . با هاشم رفتیم در جنگل حمیدیه یک جا را پیدا کردیم . نام آنجا را قرارگاه کاظمین گذاشتیم . این قرارگاه از پوشش خوبی برخوردار بود .