او در شهر اصفهان به دنیا آمد. در شهری به قدمت تاریخ و به وسعت دایره فرهنگ، اواخر تابستان بود که پدر و مادرش صاحب دومین فرزند خود شدند. نام پدرش رحمت¬الله بود. یک کارمند ساده، با دستانی پر از محبت پدری و همتی بلند در راه سعادت فرزندانش، او نیز مانند هر پدری، آرزوهای بسیار برای فرزندان خود داشت. اولین سال¬های کودکی را در کنار پدر و در سایه¬ی لطف مادری پاکدامن و پرهیزگار گذراند، در همان دوران کودکی بود که به اتفاق خانواده¬اش به شهرضا عزیمت کرد و مانند دیگر بچه¬های شهرضا از کودکی با کار آشنا شد. بازی و بازیگوشی هم که جزء جدایی¬ناپذیر این سال¬ها برای همه¬ی کودکان است. سال¬های درس و مدرسه آغاز شد. «مجید»، سال¬های ابتدایی و راهنمایی را در همان شهر گذراند. در حالی که با حضور در محافل مذهبی و هیئت¬ها بخش اعظم اندیشه او صیقل داده می¬شد و پاکی و ایمان در وجودش نهادینه شد. حضور پدری از خاندان دین و دانش، زمینه را برای او مساعدتر می¬کرد و او با گذر زمان، بیشتر با مسائل دینی و مذهبی آشنا می¬شد و پایه¬های فکری خود را محکم کرد. در سال¬های آخر دوره¬ی متوسطه بود که به اتفاق خانواده¬ به اصفهان نقل مکان کرد و با شهرضا و تمام خاطرات کودکیش خدا حافظی کرد و قدم-هایش را برای کسب مدارج علمی محکم نمود. آشنایی با زندگی و افکار شهیدانی چون شهید آیت الله «مدنی»، شهید «هاشمی نژاد» و شهید «سیدعلی اندرزگو»، باعث ایجاد حس نوع دوستی و وطن¬پرستی در وجود او شده بود با اینکه زمان تحصیل او بود، زودتر از موعد مقرر به سربازی رفت. حالا دیگر مجید، مردی شده بود از تبار باران ، با هر کس گفتگو می¬کرد به دلیل داشتن روح متعالی و دلی مهربان بر قلب همه حکومت می¬کرد مهربانیش او را از همه فامیل متمایر کرده بود. از همان نوجوانی به داشتن مرجع تقلید اعتقاد داشت و مسائل فقهی را با عشق و علاقه دنبال می¬کرد و می¬آموخت. اولین بار که با مقرری سربازی¬اش وسیله¬ای خرید، از پدرش در مورد خمس و زکاتش سوال نمود. دوران خدمت مقدس نظام نیز با کسب تجربه¬های عالی و سازنده سپری شد اما تقدیر چه سرنوشتی برایش رقم زده بود؟ در واپسین روزهای خدمتش ما و همه¬ی فامیل انتظار شیرینی پایان خدمتش را داشتیم که در ساعت ۲۱:۳۰ مورخه ۲۳/۶/۱۳۷۲ در حال گشت زنی با دوست سربازش سعید علیمحمدی در اطراف رودخانه¬ی زاینده رود و کنار پل خواجو بود که شاهد مشاجره یک زوج جوان می¬شود که در نهایت فرد مؤنث به دلیل نامعلومی در رودخانه می¬افتد و سرباز وظیفه سعید علیمحمدی برای نجات وی خود را به داخل رودخانه می¬اندازد ولی خودش هم غرق می¬شود لذا مجید برای نجات هر دوی آنها به درون رودخانه شیرجه می¬زند تا آنان را نجات ¬دهد که متاسفانه او نیز در محاصره امواج قرار می¬گیرد و عاشقانه به دیدار معشوق نائل می¬گردد و به مهمانی خدا می¬رود. پیکر مطهر سعید علیمحمدی در تاریخ ۲۵/۶/۱۳۷۲ و پیکر مطهر مجید صالح پور در تاریخ ۲۹/۶/۱۳۷۲ کشف می گردد. تمام زندگی رؤیاست اما جواب حرف من اماست، اما تو رفتی با تمام خاطراتت پل خواجو هنوز آنجاست اما.
تصاویر
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.