فرازی از زندگینامه شهید: فرهاد اولین فرزند خانواده بود او پسری زیبا و دوست داشتنی بود. به علت درآمد کم درسش را تا دوم راهنمائی بیشتر نتوانست ادامه دهد. درس را رها کرد و به حرفه ی تراشکاری که علاقمند بود روی آورد و در مدت چهار سال یک استاد تراشکاری شد. او اخلاق و رفتار پسندیده¬ای نسبت به دیگران داشت و دارای اعتقادات و تعصبات خاصی بود. هدف او در زندگی مبارزه با مواد مخدر و از بین بردن فساد و تباهی بود. او یک بار در کمیته¬ی انتظامی ثبت نام کرد اما چون خبری از پذیرش او نشد در سن 19 سالگی دفترچه ی اعزام به سربازی را گرفت، او را به جهرم فرستادند. دوری او برای ما خیلی سخت بود. بعد از چند روز نامه¬ای نوشت و از حال خود، ما را با خبر کرد و نوشته بود که خیلی راضی است. ما در جواب نامه¬اش نوشتیم که کوشش کند در یک شهر نزدیک اعزام شود. بعد از اینکه آموزشی تمام شده بود به منزل تلفن زد. از او پرسیدم که از کجا با ما تماس گرفته است، گفت: «سیستان و بلوچستان، من خودم داوطلب شدم با چند تا از دوستانم». ما او را دعوا کردیم و به او گفتیم که آنجا خطرناک است و کار اشتباهی کردی. ما برای او خیلی ناراحت بودیم و او در جواب به ما گفت: «آرزوی من مبارزه با قاچاقچیان است که جوانان را معتاد می¬کنند و می¬خواهم تا جایی که می¬توانم با آنها مبارزه کنم و من اینجا را دوست دارم و اگر بخواهد برای من اتفاقی بیفتد هر جا که باشم اتفاق می افتد شما نگران من نباشید. در اینجا واقعاً به افرادی مثل من احتیاج است». او در این 9 ماه خدمتش دو بار بیشتر به خانه نیامد. از اتفاقاتی که ما را ناراحت می¬کرد هیچ وقت چیزی نمی¬گفت ولی ما بعد از دوستانش می فهمیدیم که چند بار با اشرار درگیر شده و زخمی می¬شده و حتی یکبارش را هم نگذاشته بود که ما بفهمیم.
تصاویر
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.