شهید از کودکی بازیگوش و شوخ و بشاش بود. او تا کلاس یازدهم درس خواند. بسیار منظم بود مخصوصاً در لباس پوشیدن، همیشه اتو کشیده بود او به شعر هم علاقه داشت و شعر هم می نوشت. او به معاشرت و دید و بازدید فامیل و اقوام اهمیت می¬داد. به ورزش هم علاقه داشت و ورزش می کرد در دوران انقلاب سن کمی داشت ولی همیشه موقع تکبیر گفتن روی پشت بام می رفت و تکبیر می گفت. او در ژاندارمری خدمت می کرد ابتدا به سپیدان شیراز رفت و یک ماه آنجا خدمت کرد بعد از سپیدان به سقز رفت و شش ماه را هم در گروه امداد صاحب الزمان گذراند در آنجا بیمار شد و بعد از مدتی که به مرخصی آمده بود به کردستان باز گشت که صبح همان روز آنها را به میاندره برده بودند و در آنجا در ساعت یازده شب 19 رمضان در اثر اصابت گلوله به سرش شهید شد. آخرین باری که به خانه آمد روز هشتم عید بود و وقتی می¬خواست برگردد ایستاد و به من خیره شد من فکر کردم پول می خواهد به او گفتم صبر کن برادرت که از سرکار آمد می گویم به تو پول بدهد ولی او بی اعتنا باز هم در چشمانم نگاه کرد و رفت.
تصاویر
زندگینامه
اسناد
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.