فرازی از زندگینامه شهید از زبان مادر: پسرم محمد علی که پسر سومم می باشد با توجه به اینکه دو برادر بزرگترش به خدمت مقدس سربازی اعزام گردیده و به سلامت خدمت خود را به اتمام رسانده بودند قبل و بعد از اعزام به خدمت، همیشه به من و پدرش می گفت: برادرانم قسمت شان نبوده است که شهید شوند و حکمت خداوند در این بوده که آنها به سلامتی خدمت سربازی خویش را به اتمام برسانند و گاهی نیز به شوخی می گفت: خدا حتما آنها را دوست نداشته که سعادت بزرگ و والای شهادت را نصیب آنها گرداند و من می¬خواهم سنت شکنی نموده و شهید شوم و من عاشق شهادت در راه خدا هستم. من به پسرم می گفتم: خدا نکند کشته شوی و هیچ وقت این حرف ها را نزن ولی او همیشه این آرزوی خود را بر زبان می آورد و از صمیم قلب آرزو داشت که شهید شده و خداوند شهادت را نصیب او گرداند، به نحوی که همیشه قبل از خواب با صدای بلند پروردگار خود را این چنین مورد خطاب قرار می داد: «پرودگارا منو شهید کن، من عاشق شهادت هستم» سرانجام خداوند دعای وی را اجابت نمود و در تاریخ 26/11/1369 و هنگامی که حدود 14 ماه از خدمت سربازی خویش را سپری نموده بود، به فیض والای شهادت نایل گردید. او همواره خوش رو و خنده رو بود. به هیچ عنوان اهل موسیقی و بویژه موسیقی های غیر مجاز نبود و علاوه بر داشتن هوش و ذکاوت بالا، همیشه به فکر من و پدرش بود و می¬گفت: هنگامی که من بزرگ و مستقل شوم شما را سرپرستی نموده و هر چه را که بخواهید تهیه و آماده خواهم نمود. او کاملاً متین و مؤدب بوده و به مال و مقام دنیا بی اعتنا بود، هرگز باعث ناراحتی و رنجش من و پدر مرحومش نمی شد و به نظر من وی یک اسوه و الگوی مناسب رفتاری برای نوجوانان و جوانان امروزی می باشد.
تصاویر
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.