شهید جواد احسانی

کد ایثارگری:
۶۹۰۰۰۷۱
نام پدر:
حسین
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نائین ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۲/۱۱/۰۶
شغل:
پاسدار
تحصیلات:
دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۹/۱۱/۲۶
محل شهادت:
کویر سیاه کوه نایین اصفهان
تصاویر
زندگینامه

در بامداد روز 12 آبان ماه سال 1342 در روستای نیستانک از توابع شهرستان نایین در یک خانواده مذهبی و از دامان مادری که زهد و تقوا، عفاف و حجاب و دیانتش زبان زد خاص و عام بود پسری چشم به جهان گشود و آینده ای به غیر شهادت برای او مقدر نبود، پدرش مرحوم میرزا حسین احسانی مدیر پست و تلگراف و تلفن وقت منطقه که یکی از معتمدین و بانیان خیر و فعالیت¬های عمرانی و اجتماعی محل بود نام او را جواد گذاشت تا نامش با اسماء ائمه گره خورده و در راه ولایت و امامت قدم بگذارد. جواد پس از سپری کردن دوران کودکی و تحمل رنج از دست دادن مادری مؤمن و مهربان تحصیلات ابتدایی خود را در نیستانک به پایان رساند و جهت ادامه تحصیل به علت نبودن مدرسه راهنمایی و دبیرستان در محل، راهی نایین گردید و پس از اخذ مدرک دیپلم تجربی و همزمان با جنگ تحمیلی عراق دوران مقدس سربازی خود را به مدت دو سال در مناطق عملیاتی غرب و جنوب کشور به اتمام رساند و بارها مورد تشویق و تقدیر قرار گرفت در سال 1367 به عضویت کمیته انقلاب اسلامی نایین درآمده و فعالیت خود را در این نهاد شروع و پس از مدتی به سمت معاون اطلاعات و عملیات فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی نایین منصوب گردید. اخلاق نیکو، ظاهری آراسته، روحیه گذشت و مردانگی تعهد و مسئولیت پذیری از خصوصیات او بود که به زیور شهادت در راه خدا نیز آراسته و او را جاودانه کرد. سرهنگ دوم پاسدار علی بنی آدمی و سرهنگ پاسدارمحمد علی حسنی در خصوص شهادت 7 نفر از پرسنل کمیته وقت انقلاب اسلامی، در بهمن ماه 1369 مواد مخدر استان اصفهان در یکی از خیابان های اصفهان خودرو کامیونی را متوقف و در بازرسی از آن مقدار 500 کیلوگرم مواد مخدر کشف و تعدادی را دستگیر می کند و دو نفر از آنها از کاروان اشرار بوده و اظهار داشته اند که ما تعداد چهار دستگاه خودرو می¬باشیم و در سیاه کوه نائین در بارانداز مقدار دو تن دیگر مواد داریم و فرمانده وقت کمیته اصفهان پاسدار ع. ش در شب26/11/69 با فرمانده کمیته نائین پاسدار محمد علی حسنی تماس حاصل و اظهار می دارد که نیروهایت را آماده کن که می خواهیم برویم به کویر با اشرار برخورد نمائیم که در این رابطه تعداد حدوداً‌ 50 نفر از نیروهای ایشان به اتفاق فرمانده کمیته استان و دو نفر اشرار دستگیر شده به شهر نائین عزیمت و در ساعت 0700 وارد نائین و به اتفاق حدوداً 15 نفر از پرسنل کمیته نائین و تعداد ده دستگاه خودرو به محور نائین انارک اعزام و از کیلومتر 45 کنار ایستگاه راه آهن نائین یزد وارد کویر شده و پس از طی مسافت حدوداً 100 کیلومتر به محدوده سیاه کوه نائین وارد، که فرمانده کمیته نائین اظهار می دارد که در این محدوده اشرار آتش کرده و دود آن هنوز به هوا می رود و تعدادی از پرسنل را در فاصله 500 متری سیاه کوه دو تپه ای پیاده که چنانچه نیروها با اشرار درگیر شدند بتوانند آتش تهیه بریزند و نیروها بتوانند خود را از محل درگیری به عقب بکشند و بقیه نیروها با توجه به اظهارات اشرار به سمت سیاه کوه حرکت می‌نمایند غافل از اینکه با توجه به صاف بودن منطقه کویری از محدوده راه آهن تا سیاه کوه، اشرار افراد و تجهیزات خود را در کوه ها مستقر و آماده بوده اند که با نیروهای کمیته درگیر شوند و در فاصله 200 متری سیاه کوه فرمانده کمیته تأمین که کُدش مالک بوده اقدام به (پیج) نمودن فرمانده کمیته که کُدش مهدی بوده می نماید که در این هنگام اشرار با توجه به مسلط بودن بر نیروها و داشتن دستگاه شنود صدای آنها را دریافت نموده و اقدام به فحاشی بر علیه آنها نموده و درگیری در ساعت 10:30 مورخه 29/11/69 شروع می¬شود و نزدیک به دو ساعت درگیری به طول می¬انجامد که یکی از اشرار دستگیر شده در همان حین با دستبند به سمت ما بقی اشرار رفته و در آن محل پاسدار رضوی و پاسدار محمد محمد میرزایی را که دوشیکاچی و کمک دوشیکاچی بوده اند بعد از رشادت-های فراوان شهید می نمایند و مابقی پرسنل به ناچار اقدام به عقب نشینی نموده و تعداد سه دستگاه خودرو نیز از کمیته در آن محدوده توسط رانندگان رها می گردد و تعدادی از پرسنل کمیته نیز در آن محدوده شهید می گردند. بنا به اظهارات پاسدار حسن وزیری که در محل درگیری بوده می گوید من در پشت خاکریزی نشسته بودم و پاسدار جواد احسانی و پاسدار محمد خانی و سرباز وظیفه محمد منتظری به اتفاق یکدیگر که به پاسدار جواد احسانی گفتم آقا جواد بیایید پشت خاکریز که در این هنگام گلوله بر پشت سرباز منتظری اصابت و نامبرده در آن محل شهید می گردد. آقای احسانی نیز به من گفت حسن چون راه رفتنی را باید رفت هر چه از این اشرار دور شویم بهتر است. پاسدار احسانی و محمدخانی به راهشان ادامه می دهند و آقای وزیری می گفت پس از طی مسافتی دیگر آقای احسانی و خانی از من دور شدند و پشت تپه ای رفتند و من آنها را ندیدم و پس از نیم ساعت مشاهده نمودم که یک دستگاه موتور سیکلت و یک دستگاه تویوتا وانت اشرار با دوشیکا از پانصد متری من به سمت مسیری که پاسدار خانی و احسانی رفته بودند، در حال حرکت هستند که پس از اینکه خودرو و موتور سیکلت از من دور شدند صدای شلیک اسلحه¬ی آنها را شنیدم. در آن محدوده که یکی از سربازان به نام زارعی بر اثر اصابت گلوله از ناحیه پا مجروح شده بود پس از انتقال، تعریف می کرد که آقای احسانی و خانی را در محدوده ای که من بودم همان تویوتا و موتور سیکلت آمدند و با دوشیکا به آنها تیر زدند و بعد همه با ام پی فایر و کلت همراه خودشان تعدای تیر بر پیکر آنها زدند و تعدادی تیر نیز به سمت پاسدار بنی آدمی شلیک کردند لیکن به دلیل اینکه زیاد خون از بدنش رفته بود خود را به حالت بی حالی زده و حرکتی نکرده و پاسدار خانی در آن محل شهید و پاسدار احسانی که توان بیشتری داشت تا ساعت 11 شب با پاسدار بنی آدمی حرف می زد. در این رابطه تعداد 7 نفر از بهترین سربازان امام زمان شهید و تعداد 9 نفر نیز به اسارت اشرار در آمدند. پس از آن معدن کاران باریت حاجی آباد یزد اظهار داشتند که خودروهای اشرار را در برگشت دیده بودند و تعداد آنها بیش از 24 دستگاه بوده که سه دستگاه آن خودروی نظامی بودند. سرهنگ حسنی می¬گوید ما همیشه برای شناسایی به کویر می¬رفتیم و روز قبل از حادثه به همراه جواد احسانی قرار بود به داخل کویر برویم که جواد دیگر مثل همیشه نبود آن روز حال عجیبی داشت قبل از حرکت به من گفت من بروم بر سر خاک پدر و مادرم تا با آنها خداحافظی کنم. خدا کند اگر شهادتی در کار باشد این شهادت نصیب من شود. من کسی را ندارم که چشم به راهم باشد و ...

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.