خدمت سربازی هنوز به جبهه نرفته بود با این وجود حمید رضا مشتاق رفتن به جبهه بود روزی به مادر خود گفت: «درست است که برای من خیلی زحمت کشیده¬ای ولی من تصمیم خود را گرفته ام و می¬خواهم در راه خدا جهاد کنم می¬خواهم از میهن و اسلام داوطلبانه دفاع کنم به من اجازه ی رفتن به جبهه را بدهید» و مادر در جواب گفت: «افتخار و آرزوی من است که از میهن و دین خود دفاع کنی برو خدا به همراهت». او نیز رفت و با شور و شوق فراوان به دین و میهن خود خدمت کرد وقتی به مرخصی می¬آمد ما شاهد تغییرات روحی او بودیم نماز شب می¬خواند به دیدن اقوام و آشنایان می¬رفت. در گفتار و کردار صادق بود و با تمام وجود به مردم رسیدگی می¬کرد اگر مشکلی برای کسی پیش می¬آمد تا آنجا که می توانست در رفع آن مشکل سعی می¬کرد. در خط مقدم جبهه مشغول انجام وظیفه بود دیدبان خط و بیسیم چی بود. می گفت من از علی اکبر حسین (ع) عزیزتر نیستم که در هجده سالگی به شهادت رسید من عاشق شهادت هستم.
تصاویر
زندگینامه
وصیت نامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.