شهید حسین عباسی در ۱۲ تیرماه ۱۳۴۷ در خانوادهای مذهبی در جوزدان به دنیا آمد. پدر و مادر نامش را حسین گذاشتند تا پیرو راه سیّد و سالار شهیدان حسینبنعلی باشد. پس از سپری کردن دوران کودکی در دامان مادر و با گذشت هفت بهار از عمر خویش قدم به دبستان گذاشت.پس از سپری کردن دورۀ ابتدایی و ورود به دوران راهنمایی، به خاطر کمبود مخارج زندگی، تنهایی پدر و مشقت کار تحصیل را رها کرد و به کمک پدر در کار کشاورزی شتافت. شهید حسین عباسی در همان سن، علاقۀ زیادی به نماز، روزه و قرآن داشت و شبها در کلاس قرآن شرکت میکرد. بعد از کلاس قرآن در پایگاه جوزدان در کلاسهای بسیج حضور داشت. به نماز جماعت، نماز جمعه و دعای کمیل شوق و علاقۀ زیادی نشان میداد. در خانه یک معلم نمونه بود. اخلاق خوبی داشت و خانواده را با دین و ارزشهای اسلام آشنا میکرد. در زمان جنگ که وطنش مورد هجوم تجاوزگران قرار گرفت جهاد را وظیفه و فریضهای واجب برای خود و تکتک مسلمانان دانست و میگفت: «باید با دشمن جنایتکار به نبرد برخیزیم؛ چرا که اسلام از زمان پیامبر تاکنون با خون مسلمانان رشد و حفظ شده است. مرگ حق است و خواه ناخواه به سراغ ما میآید چه بهتر که شهادت و رستگاری نصیب ما شود.» به پدر و مادرش سفارش میکرد: «که هیچگاه از فراغ من غصه نخورید و برای اسلام دعا کنید. اگر شهید شدم افتخار کنید و با صبر و تحمل، امانتی را که به خواست خداوند به شما داده شده به او بازگردانید.»با شروع جنگ تحمیلی مرغ دلش به پرواز درآمد و پس از پیوستن به سپاه کردستان مدتها در آن منطقه در کنار همرزمانش از مهین اسلامی دفاع کرد و تا آخرین نفس و قطره خونش جنگید. سرانجام پس از چندین ماه تلاش بیوقفه در کردستان در تاریخ ۱۳۶۷/۲/۴در منطقۀ هزار قلعه بر اثر اصابت ترکش به سر، پا و کمر به شهادت رسید. خون پاکش را نثار اسلام کرد و به دیگر لالههای خونین پیوست. پیکر پاکش به آغوش خانوادهاش بازگشت و پس از مراسم تشییع در گلزار شهدای جوزدان آرام گرفت تا جاودانه بماند.
«روحش شاد و راهش پر رهرو»
زندگینامه
خاطره
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.