پاسدار شهید کامران سیفی فرزند رضا، اولین فرزند خانوادهاش بود که به تاریخ ۱۳۴۴/۶/۱در خانوادهای باایمان ساکن نهاوند چشم به جهان گشود. پس از مدتی به یزدانشهر نجف آباد آمدند. برای کسب علم و ادب راهی مدارس شد. کامران در کنار درس خواندن نجاری را هم یاد گرفت. در اوقات فراغت با دستان هنرمندش خطاطی میکرد و روی شیشه نقاشی میکشید (ویترای).
انجام واجبات دین را زودتر از سن تکلیف آغاز کرد و خالصانه انجام میداد. با اوج گیری تظاهرات و درگیری برای برقراری جمهوری اسلامی، با دیگر آزادیخواهان در این عرصه حضور داشت. پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در حفاظت و حراست از شهرش در مقابل ضدانقلاب فعالیت داشت. از ویژگیهای این عزیز میتوان به صبر، مهربانی، وفای به عهد و خوش رفتاریاش اشاره کرد. هیچ گاه در سختیهای زندگی خسته نمیشد و لب به شکوه باز نمیکرد بلکه راضی به رضای پروردگارش بود.
با آغاز جنگ حق علیه باطل به عضویت سپاه درآمد و با دیگر رزمندگان اسلام به جبهه شتافت. سال ۱۳۶۰ برای تکمیل کردن دینش عقد کرد و زمان عروسی را به بازگشت از جبهه موکول کرد. با سپردن نامزدش به لطف بی دریغ پروردگار دوباره راهی مناطق جنگی شد. کامران برای حضور در عملیات خیبر با لشکر۸ نجف اشرف در گردان مهندسی خدمت جانشین گروهان را برعهده گرفت و راهی جزایر مجنون شد. در بحبوحۀ عملیات آتشی از سوی دشمن به کمرش اصابت کرد و سریع به عقب انتقال داده و در بیمارستان مشهد بستری شد. بعد از مدتی دست و پنجه نرم کردن با مرگ زنده ماند؛ ولی قطع نخاع شد. باز هم خدا را شکر کرد و لب به شکایت نگشود. سپس به زادگاهش آمد و مراسم عروسی را برگزار کرد. دستش خالی بود و همسرش به خاطر شرایط مالی و جسمی او سختیهای بسیاری متحمل شد؛ ولی زندگی خوبی داشتند. وضعیت جسمی نامساعدی داشت؛ ولی به همسرش هم روحیه میداد و ایشان را به خواندن درس تشویق میکرد. برای امرار معاش در بنیاد شهید فعالیت میکرد و نجاری هم میرفت. تا میتوانست امور شخصی خود را انجام میداد و در نماز جمعه هم حاضر میشد. بعد از مدتی اوضاع جسمیاش بدتر از قبل شد و دیالیز میشد. باز هم ناشکری نمیکرد و هنوز هم اخلاق و رفتارش نمونه بود. پس از چند سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرانجام به تاریخ ۱۳۶۷/۱۱/۱۴ بدن نهیفش تاب و توان نیاورد و به دیگر دوستان سفر کردهاش پیوست. جسم پاک این عزیز بعد از تشییع باشکوه در کنار دیگر شهیدان یزدانشهر آرام گرفت.
«روحش شاد و راهش پر رهرو»
زندگینامه
خاطره
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.