فرازی از زندگینامه شهید از زبان پدر شهید: پدر شهید خود از افسران بازنشسته ارتش بود. 82 ماه در جبهه های جنگ حضور داشته. بدنش پر از ترکش بود. سید رضا تا سوم دبستان در محله ی شیخ آباد مبارکه درس خواند و به خاطر شغل خود به اتفاق خانواده به دزفول مهاجرت کردیم. سید رضا تا اخذ دیپلم در دزفول کنار خانواده زندگی کرد. سال 1362 به استخدام نیروی ژاندارمری اصفهان درآمد. دوره آموزشی را در ژاندارمری اصفهان- خیابان قائمیه طی کرد. او از آن دسته افرادی بود که همیشه سعی در اقامه نماز و روزه داشت و همه اطرافیان را به این کار تشویق می¬نمود. اهتمام ویژه ای به قرائت قرآن و نماز اول وقت داشت. علارغم اشتغال در ژاندارمری هر موقع خدا توفیق می داد به پابوس امام رضا (ع) می رفت. سال 1364 به هنگ ژاندارمری یزد منتقل شد. بعد از دو ماه به طور داوطلب عازم جبهه شد و در 21/4/1367 در منطقه چلات دهلران به اتفاق 12 نفر از همرزمانش اسیر شد و یک شب بعد از اسارت او در ایلام حاضر و مشاهده نمودم که فرزندم به همراه سایر اسرا از کامیون پیاده و به اردوگاه اربیل عراق منتقل شد. از طریق صلیب سرخ و حلال احمر اقدامات زیادی را به منظور جستجو و پیدا کردن او انجام دادم اما تاکنون از جسد وی اطلاعی واصل نشده و او را مفقود الجسد اعلام نمودند. وقتی اسرا آزاد شدند عکس او را در روزنامه چاپ کردم تا شاید اگر کسی خبری از او دارد به ما اطلاع بدهد اما خبری نشد. هنگامی که من در جبهه سوسنگرد هنگام فتح تپه های «الله اکبر» مجروح شدم مرا به بیمارستان گلستان اهواز و سپس به بیمارستان شریعتی تهران منتقل کردند آن زمان سید رضا 4 ماه و چهارده روز بالای سرم بود و از من پرستاری می¬کرد. من خوشحالم که توانستم فرزندم را تقدیم ملت و نظام مقدس جمهوری اسلامی کنم.
تصاویر
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.