فرازی از زندگینامه شهید از زبان برادرش: او فرزند ششم خانواده بود قبل از او خداوند فرزندی به خانواده داد که اسمش را رسول گذاشته بودند او چهار ساله بود که پدر و مادرم به مکه رفتند که یک هفته بعد از برگشت او غرق شد و آنها داغدار رسول بودند که پس از چند سال محمد به دنیا آمد رسول پسری آرام و کم حرف بود او تا مقطع دیپلم در رشته¬ی اقتصاد درس خواند از دوم دبیرستان پیش پدرم در میوه فروشی کار می¬کرد او به آن چیزهایی که ما فکر می¬کردیم فکر نمی¬کرد و هرگز نتوانستیم او را کاملا بشناسیم. بسیار منظم و مرتب بود خیلی اهل مطالعه بود فوتبال و والیبال بازی می-کرد سه سال آخر زندگی¬اش را به بدنسازی می رفت سال 1360 که خودم به جبهه رفته بودم محمد شانزده ساله بود چندین بار رفته بود که بتواند به جبهه اعزام شود ولی چون پدر و مادرم پیر بودند و من هم در خانه نبودم پدر و مادرم او را به جبهه نفرستادند برای همه قدم خیر بر می¬داشت و سعی می کرد به همه کمک کند صورتش بشاش بود خیلی به حرام و حلال معتقد بود مقید بود نمازهایش را در مسجد بخواند. سرانجام به خدمت سربازی اعزام شد در موسیان مورد اصابت ترکش توپ قرار می گیرد و از ناحیه ی شکم زخمی می شود نخست او را به بیمارستان اندیمشک منتقل کردند و به دلیل خونریزی شدید در تاريخ 11/7/1365 به مركز پزشكي آيت الله كاشاني اصفهان انتقال و بستري شد كه در تاريخ 15/7/1365 به علت جراحات وارده به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
تصاویر
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.