مجید پانزده ساله بود که به اتفاق دوستانش در واقعۀ زلزلۀ طبس حضور یافتند و مدت چهار ماه به مردم آن خطه یاری رساندند، آن هم زمانی که رژیم شاه با کمکهای ظاهری در پی کسب اعتماد مردم بود. در واقع این حضور نقطۀ عطفی در آغاز فعالیتهای سیاسی مجید بود. در کسب علم و دانش کوشا بود و تحصیلاتش را تا اخذ دیپلم در رشته تجربی ادامه داد.
در سال 1357 به جمع مردم انقلابی شهرش، نجفآباد پیوست و در راهپیماییها حاضر شد. پس از پیروزی انقلاب، همراه نیروهای جهادسازندگی به نقاط محروم روستاهای منطقه، امدادرسانی کرد، سپس به استخدام سپاه در آمد و از نیروهای محافظ بیت حضرت امام شد. مدتی بعد عازم کردستان شد تا به مبارزه با ضد انقلاب بپردازد.
با آغاز جنگ، به عنوان نیروی ساده میجنگید، نگهبانی میداد، دیدهبان شد و در جبهۀ فیاضیۀ آبادان با در اختیار داشتن یک قبضه تفنگ 106 سنگرهای دشمن را منهدم میکرد. در فیاضیه بر اثر شلیک گلولۀ خمپارۀ دشمن از ناحیۀ صورت مجروح شد و یکی از چشمان خود را از دست داد. بعد از بهبودی، در عملیات طریقالقدس به عنوان فرمانده ادوات تیپ25 کربلا حضوری چشمگیر داشت.
با تشکیل تیپ8 نجفاشرف، به این یگان رفته و در مقابله با تک نیروهای عراقی به تنگۀ چزابه، از ناحیۀ شکم به شدت مجروح شد.
در عملیات فتحالمبین به عنوان فرمانده گردان، با کمک نیروهایش ارتفاعات میشداغ را به تصرف در آورد. مجید به عنوان یک فرماندۀ همیشه در میدان نبرد، تصمیمات قاطع و کارساز میگرفت. در عملیات الیبیتالمقدس فرمانده گردان بود و با نیروهای تحت امرش، به اهداف مد نظر رسیدند و در مرحلۀ چهارم عملیات، گردان او جزء اولین نیروهایی بودند که وارد خرمشهر شدند. این گردان در آزادسازی این شهر نقش زیادی داشت.
در عملیات رمضان، مأموریت مجید شکستن خط مقدم دشمن بود که با موفقیت خط شکسته شد و باز به شدت مجروح شد. پس از بهبودی نسبی، با شروع عملیات محرّم گردان او مأموریت تصرف یکی از مهمترین اهداف منطقه را داشت که با رشادت کامل، آن
را به تصرف در آوردند. پس از این عملیات با توجه به اینکه تیپ نجفاشرف به لشکر ارتقاء یافت، مجید به عنوان جانشین تیپ سوم لشکر منصوب شد و نیروهایش را برای عملیات والفجر مقدماتی آماده کرد، سپس جانشین طرح و عملیات سپاه هفتم حدید شد. در عملیاتهای والفجر1 و 2 و 4 با سمت فرمانده محور شرکت نمود. در والفجر4 در دستیابی اهداف عملیات و مسئولیتهایش به خوبی انجام وظیفه کرد.
برادرش سعید، در سال 62 در خط پدافندی اشنویه به شهادت رسید.
مجـید در عملیاتهای خیـبر و قـادر به عـنـوان فـرمـانده گردان پـیاده در همان سـاعـتهای اولیه، کلیۀ اهداف خود را به تصـرف در آورد. در عملـیات والفجر8 در انتقال نیروها از اروند به فاو بسیار مؤثر عمل کرد. بعد از این عملیات به لشکر25 کربلا پیوست و در عملیات کربلای1 که منجر به آزادسازی شهر مهران شد، مسئولیتهایش را به نحو شایستهای انجام داد.
با توجه به شناختی که فرمانده لشکر25 کربلا از او داشت، به فرماندهی تیپ4 این لشکر منصوب شد و در عملیاتهای کربلای4 و 5 حضور یافت.
مجید در بیست عملیات نقش مؤثری داشت، از جمله: فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا، جبهۀ فیاضیۀ آبادان، ثامنالائمه، طریقالقدس، مولای متقیان، فتحالمبین، الی بیتالمقدس، رمضان، محرّم، والفجر مقدماتی، والفجر1، 2، 4، خیبر، بدر، قادر، والفجر8، کربلای1، 4 و 5.
آن قدر ترکشهای ریز و درشت در بدنش وجود داشت که دوستانش، او را «آدم آهنی» نامیده بودند. آخرین حضور او در جبهه، در عملیات کربلای5 بود. فرماندهی یک تیپ از لشکر25 کربلا را بر عهده داشت. در حالیکه مشغول آمادهسازی نیروهای تیپ تحت امرش به منظور ورود به مرحلۀ دوم عملیات در منطقۀ شلمچه بود، بر اثر اصابت ترکش به بدنش، به شهادت رسید.
زندگینامه
وصیت نامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.