در سن 16 سالگی جزو بسیج مدارس بود در زمان سربازی ابتدا به جهرم اعزام شد و بعد از طی کردن دوره¬ی آموزشی به بهبهان، پاسگاه دهدشت اعزام شد از آنجا داوطلبانه به جبهه رفت. او به گروهان امام رضا (ع) پیوست و جزو خدمه¬ی توپ 106 شده که تخصص آن را دیده بود. 15/1/1365 اعزام شد 26/1/1365 در عملیات زبیدات شرهانی شرکت کرد و مفقودالأثر شد قبل از شهادتش ما نامه ای برای او فرستادیم ولی نامه به دست او نرسید و برگشت و ما شروع به جست و جو کردیم دو بار به جبهه¬ی شوش دانیال پل کرخه به دنبال او رفتیم ولی اثری پیدا نکردیم او در سن 18 سالگی در امتحان ورودی دانشگاه شرکت کرد و توانست در رشته ی راه و ساختمان قبول شود آن سال¬ها زمان اوج شکل¬گیری انقلاب بود و دانشگاه او را ثبت نام نکرد گفتند اشتباه شده و اسم او در لیست قبول شده ها نیست سال بعد دوباره برای رفتن به دانشگاه تلاش کرد و در دانشکده ی پلیس قبول شد ولی باز هم به دانشگاه نرفت و گفت: «می خواهم به خدمت سربازی بروم و در جبهه خدمت کنم» هر چه به او گفتیم اول به دانشگاه برو و افسر که شدی در جبهه خدمت کن راضی نشد. در دوران کودکی بچه¬ی شلوغ و پر سر و صدایی نبود همیشه آرام بود و در خودش فرو می¬رفت. آخرین دیدار او با ما در تاریخ 10 فروردین 1365 بود و 14 فروردین برگشت و سرانجام در 26 فروردین 1365 مفقودالأثر شد. وقتی برای یافتن او به جبهه رفته بودیم از هر کس که درباره ی او سوال می کردیم می¬گفت ما باور نمی کردیم که او سرباز است و به اندازه ی یک افسر کار می کرد یکی از همسنگرانش می¬گفت: «او برای آوردن یخ از سنگر خارج شد و دیدم که ترکش خورد سپس خودم همانجا او را به خاک سپردم».
تصاویر
زندگینامه
وصیت نامه
اسناد
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.