شهید بیژن کاظمی

کد ایثارگری:
6529675
نام پدر:
ستار
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نطنز ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۴/۰۹/۲۸
شغل:
سرباز
تحصیلات:
زیر دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۵/۰۲/۲۰
محل شهادت:
انديمشک -خوزستان
زندگینامه

فرازی از زندگینامه شهید: دوران کودکی خود را در نطنز سپری کرد دوران تحصیل خود را در دبستان «امیر کبیر» نطنز آغاز نمود و از هوش و استعداد وافری برخوردار بود او دوره راهنمایی را در مدرسه کوروش (شهید بهشتی) گذراند در همین دوران بود که انقلاب اسلامی شکل گرفت بیژن در کنار تحصیل همواره در صف اول تظاهرات شرکت داشت بعد از آن دوران وارد دبیرستان سپهر (امام خمینی) شد و دوران چهار ساله-ی دبیرستان را با موفقیت¬های چشمگیری در زمینه های ورزشی (فوتبال، کشتی، والیبال و پینگ پنگ) و درسی پشت سر گذاشت جوانی خوشرو و خوش برخورد و متواضع بود. برای پدر و مادر خود احترام خاصی قائل بود. در هیات¬های مذهبی به طور فعال شرکت می¬کرد به خصوص در ایام عاشورا در هیات حضرت ابوالفضل (ع) در حسینیه مرکز شهر نطنز فعالیت می کرد. به مطالعه کتب دینی علاقمند و در کلاس آموزش قرآن شرکت می¬کرد و در مسابقات قرآنی موفق به کسب جوایزی از دارالقرآن قم گردید. با بسیج همکاری می کرد. عاشق انقلاب و امام (ره) بود. این شهید عزیز قبل از اعزام به خدمت سربازی مدتی در درمانگاه «شهید قاضی» سنندج به بیماران و مجروحان خدمت می¬کرد. از طریق ژاندارمری به خدمت سربازی فراخوانده شد دوران آموزشی خود را در گنبد کاووس گذراند و از آنجا به تبریز و سپس داوطلبانه به منطقه¬ی عملیاتی جنوب رفته و چهارده ماه در آنجا خدمت کرد و در عملیات والفجر هشت بر اثر ترکش خمپاره دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید. در آخرین عید نوروز زندگی شهید یعنی عید سال 1365 خانواده برایش لباس نو خریده بودند شهید بعد از دیدن لباس ها می-گوید «این لباس¬ها را یک بار بیش¬تر خواهم پوشید» که این گفته تحقق پیدا کرد.قبل از آمدن به آخرین مرخصی مادر شهید در خواب می¬بیند دو سرباز که پاهای آن¬ها از زانو به پایین در مه قرار داشته¬اند، همراه با برگه¬ای که عکس بیژن روی آن الصاق شده بود به درب منزل مراجعه کردند و به مادر خبر مجروحیت بیژن را می¬دهند و می¬خواهند برگه¬ای جهت رضایت امضا کند و اثر انگشت بزند. مادر شهید در عالم خواب به آن¬ها می¬گوید: « اگر بیژن من شهید شده واقعیت را به من بگویید، من هر شش فرزند پسرم را در راه خدا می¬دهم» و آن¬ها پاسخ داده بودند که خداوند به شما اجر و صبر عنایت فرماید. مادر در عالم خواب برگه را امضا و با اثر انگشت می¬زند. وقتی خواب را برای بیژن بازگو می¬کند شهید دست مادر را غرق بوسه می¬کند و از مادر می¬خواهد دعا کند که خوابش به حقیقت بپیوندد. همراه در آخرین مرخصی که شهید عزیز به منزل آمده بود روز سیزدهم فروردین ماه 1365 به اتفاق مادر و خواهران و برادران به زیارت گلزار شهدا و حضرت رقیه خاتون دختر موسی بن جعفر (ع) رفتیم، در حال حرکت ایشان به گلزار شهدا اشاره نمود و به جمع خواهران و برادران حاضر گفت: «من شهید می-شوم و مرا به اینجا می¬آورند و شما خواهران و برادرانِ شهید می¬شوید». گفته او روز بیست و ششم اردیبهشت ماه سال 1365 به واقعیت تبدیل گشت و در گلزار شهدای نطنز آرمید

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.