150916
شهید بهمن قاسمی در سال 1343 در خانواده ای متوسط در روستای ورنامخواست به دنیا آمد. پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. از بدو تولد تا 5 سالگی با سختی بزرگ شد در سن 6 سالگی به مدرسه رفت و 5 سال ابتدائی را به خوبی به پایان رساند. در سن 12 سالگی برای کمک به پدرش به مزرعه رفته بود که هنگام برداشت محصول، خیش به گلویش اصابت می کند و او دچار جراحت می شود ولی پس از مدتی دکتر و دوا کردن حالش خوب می شود تا وقتی او در میان ما بود اوضاع خانه هم روبراه بود او از هر جهت کمک حال خانواده بود هم قصابی می¬کرد و هم در کار کشاورزی به پدرش کمک می¬کرد و حتی برای دیگران اگر کاری از دستش برمی آمد انجام می داد. از این که انقلاب پیروز شده بود خیلی خوشحال بود و همیشه خدا را شکر می کرد که اگر شهید دادیم عاقبت پیروزی نصیب اسلام و این کشور شد و او همیشه توصیه می¬کرد که برای بهتر به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی باید انقلاب را با همه-ی توان یاری کنیم زیرا رژیم گذشته مانند دیو بود و حالا که این دیو بیرون رفته ما باید خوشحال باشیم. رابطه شهید با خانواده و والدین خیلی خوب بود و کاری انجام نمی¬داد که باعث ناراحتی آنها یا دیگران شود. با همه مهربان بود و همیشه به آنان احترام می-گذاشت. اگر از شهید شدن کسی با خبر می¬شد حدود 2 یا 3 روز اول آنجا می-رفت و آن خانواده را دلداری می داد. در مراسم تشییع جنازه ی شهدا شرکت داشت، همیشه به مردم تهیدست کمک می کرد. اخلاق او به قدری خوب بود که هر وقت چیزی را به او می گفتیم انجام بدهد کوتاهی نمی کرد و با جان و دل آن کار را انجام می داد. در برابر افراد ضد انقلاب مقاوم بود ولی با آنها به خوبی رفتار می کرد تا اینکه آنها به خود آیند و دست از مخالفت شان بردارند. به آنها می¬گفت که شما اشتباه می کنید چرا شما در این زمان که کشور ما در جنگ است این کارها را می کنید چرا به جبهه نمی روید و از حیثیت و ناموس کشور خود و مردم دفاع نمی کنید.