همیشه می گفت: ما برای حفظ اسلام و قرآن و برای نشر عدالت و فضیلت و احقاق حقوق محرومان و احیای دستورات اسلام و ساختن مبانی حریت و آزادی قیام کرده¬ایم. هیچگاه از امر به معروف و نهی از منکر روی گردان نبود و دیگران را به انجام این کار فرا می خواند. گویی همه¬ی شهیدان از قبل انتخاب شده بودند و به خصوص شهید علی بابائیان در کودکی اتفاقات زیادی برای او روی می دهد. مثلاً در زمستان برای روبیدن برف از روی پشت بام خانه ای دو طبقه به پائین سر می خورد و روی زمین می افتد ولی اتفاقی برایش نیفتاد و یا روزی که برای زیارت امام غریبشان به مشهد مقدس می روند در سه یا چهار سالگی در حرم گم می شود و بعد از حدود 10 ساعت که پدر و مادر از یافتن او ناامید شده بودند پیدا می شود. شهید علی بابائیان در خانواده¬ای متوسط چشم به جهان گشود و سومین فرزند خانواده بود. از همان کودکی به قرائت قرآن کریم، شرکت در جلسات عزاداری اهل بیت (ع) و نماز اول وقت و نماز جماعت علاقه شدیدی نشان می داد. شهید علی باباییان این روحیات را تا پایان عمر خود به خوبی حفظ کرد به طوری که نماز شب، نماز غفیله، دعاها و زیارت نامه¬ها و قرائت قرآن او هیچ گاه و حتی در سخت ترین شرایط نیز ترک نشد. او برخوردی صمیمی و روحی لطیف و عاطفی داشت اهل طنز و شوخی بود و همیشه چهره¬ای خندان داشت. هر کس با یک برخورد مجذوب او می گردید. در حفظ امانت و بیت المال بسیار دقیق بود دیگران را نیز به حفاظت و شهید علی باباییان همیشه به خانواده اش مخصوصاً مادرش می گفت: اگر من شهید شدم مبادا گریه و شیون کنید و به سر و سینه خود بزنید بلکه برای غریبی امام حسین(ع) و یارانش بگریید چرا که گریه تنها برای سالار شهیدان آن هم برای زنده نگه داشتن قیام عاشورا قیامی که حق علیه باطل بود جایز است. شهید علی باباییان همیشه خواهرانش را به حفظ حجاب فرا می خواند.
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.