شهید بایرامعلی زمانی

کد ایثارگری:
6518523
نام پدر:
عادل
محل تولد:
ایران ، استان اردبیل ، شهرستان اردبیل ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۵/۰۶/۰۱
شغل:
کشاورز
تحصیلات:
زیر دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۵/۱۰/۲۹
محل شهادت:
سومار
زندگینامه

در تاریخ 1345/06/01 در روستای پیراقوم از توابع شهرستان اردبیل وقتی که سومین فرزند خانواده آقای عادل زمانی و خانم گل سارا عطایی به دنیا آمد، پدر و مادرش نام او را بایرامعلی گذاشتند. آنها در مجموع 7 فرزند پسر و 5 فرزند دختر داشتند که بایرامعلی سومین فرزند خانواده بود. پدر خانواده کشاورز و روی 8 هکتار زمین که ارث پدری بود کار می کرد و مادر با خانه داری به تربیت فرزندان خود همت می گمارد. عمده وقت بایرامعلی در دوران کودکی به بازی در کنار برادران و خواهران خود می گذشت. آنها در کنار کشاورزی تعدادی گاو و گوسفند نیز داشتند که در تهیه مواد غذايي زندگی مورد استفاده خانواده قرار می گرفت. پدر در کنار کشاورزی چند رأس الاغ نیز داشت که بار مردم را به الاغ ها بار می زد و از اردبیل تا میانه ـ سراب و دوزدوزان و دیگر شهرهای اطراف می برد و بر می گشت و بدین وسیله پول حلال به دست می آورد. کاری که آن زمان برای خود شغلی بود که این طیف را در زبان ترکی چاروادار می گفتند. بایرامعلی کودکی خود را در چنین خانواده و فضایی که در آن زحمت و تلاش عمده مشخصه خانواده بود، گذراند. به طوری که در کنار کمک به خانواده دوران ابتدایی را در مدرسه روستای پیراقوم مشغول به تحصیل شد. او در کنار سیف الله، عزت و حجت فرجامی به مدرسه می رفت و کسب علم و کمال می کرد. در همان زمان بود که علاقه زیادی به فوتبال در او پدیدار شد؛ به طوری که با تیم فوتبال روستای پیراقوم با حضور در مسابقات فوتبالی که در روستاهای آغبلاق، نیار و آقاباقر برگزار می گردید به یکی از نفرات اصلی تیم فوتبال روستا تبدیل شد. در دوران راهنمایی در مدرسه رشدیه اردبیل که در محله مقدس اردبیل واقع بود، به کسب علم پرداخت. اما نیاز پدر و مادر به کمک او و همچنین به دلیل این که دیرتر از حد معمول به مدرسه رفته بود در پایان دوران راهنمایی ترک تحصیل کرد. او فردی مؤمن و دلسوز بود که علی رغم کوچک بودن از نظر سن و سال به دلیل ایمان و دلسوزی اش به مستمندان و همچنین اعتقادش به عدالت در میان اهالی روستا از احترام یک ریش سفید برخوردار بود. او در کنار کمک به کارهای کشاورزی و دامداری خانواده، یک تعمیرکار ماهر تراکتور بود که تراکتور اهالی را با اشتیاق و علاقه تعمیر می کرد و بدین وسیله به کمک روستائیان می شتافت و البته روز به روز محبوب تر می شد. مهربانی و صمیمیت با خانواده از او چهره کم نظیری ساخته بود که در کنار احترام به پدر و مادر و تمام ریش سفیدان و همچنین حجب و حیای مثال زدنی اش باعث محبوبیت روزافزون او می شد. برای او پدر و مادر و همسایه و فامیل همه محترم بودند. اما مادر بزرگ ها و عمه ها و خاله هایش را هم خیلی دوست می داشت؛ به طوری که نهایت تلاش خود را برای جلب رضایت این افراد مبذول می نمود. شور و شوق انقلاب اسلامی باعث شد که او نیز به طرفداری از انقلاب اسلامی با پوشیدن کفن از روستا به اردبیل رفته و در تظاهرات شرکت کند. هر چند که علاقه داشت تا در آینده معلم شود و با ازدواج و تشکیل زندگی به وضعیت خود سر و سامان دهد، اما گویی تقدیر برای او به گونه ای دیگر نوشته شده بود. زیرا که تمام آرزوهای او و حتی توانایی و استعداد او به فوتبال با شروع جنگ و تجاوز دشمن به فراموشی سپرده شد و او صحنه ای دیگر را برای بروز استعدادهایش انتخاب کرد. او که برای انجام خدمت سربازی به جبهه رفته بود، همیشه داوطلبانه وارد میدان های نبرد می شد و در سخت ترین پیکارها و میادین با قدرت به نبرد می پرداخت و حماسه می آفرید. اما در خانه هیچ وقت از جبهه و آنچه که انجام داده بود، صحبت نمی کرد. پسر خوش اخلاق و خوشرفتاری که آزار و اذیت او به کسی نرسیده بود، بارها در جبهه به رزمندگانی که نیازمند خون بودند خون اهدا می کرد. وی عضو لشکر 77 خراسان بود که در عجب شیر و در پادگان آموزشی 3 آموزش دیده بود. دو سال و 4 روز از خدمت سربازی او گذشته بود که در تاریخ 1365/10/29 در منطقه سومار استان کرمانشاه در درگیری با نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به گردنش به شهادت رسید تا روی دوش اهالی روستای پیراقوم در قبرستان عمومی روستا به خاک سپرده شود و افتخاری باشد برای همه اهالی روستا که در راه دفاع از انقلاب و وطن.

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.