شهید حسین حیدری دردشتی

کد ایثارگری:
6512575
نام پدر:
محمد
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان اصفهان ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۴/۰۲/۲۵
شغل:
سرباز
تحصیلات:
زیر دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۵/۰۳/۳۰
محل شهادت:
كردستان -سقز
زندگینامه

فرازی از زندگینامه شهید از زبان خواهرش: مادرم روز عاشورا او را به دنیا آورد به طوری که گفت نامش را با خودش آورده و نمی توانم جز نام حسین نام دیگری بر او بگذارم. او خوش قدم بود به طوری که یک منزل خریدیم. به مکانیکی علاقه زیادی داشت و در آخر هم به مکانیکی مشغول شد خیلی شوخ طبع بود و هر جایی حضور داشت همه را با حرف هایش می خنداند. روز اول با ذوق و شوق به مدرسه رفت تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخواند. ایام محرم در مسجد محل و روزهای تاسوعا و عاشورا در دسته های عزاداری شرکت می¬کرد نماز خواندن را در مدرسه یاد گرفت او به امام حسین (ع) خیلی علاقه داشت. نظم و انضباط او خیلی خوب بود. یادم هست زمان انقلاب بود من مانع می شدم که بیرون برود ولی چند بار با همسرم به تظاهرات رفتند ولی روی پشت بام با برادر شوهرم می رفتند و الله اکبر می گفتند. دوران جنگ بود و دیگر وقت سربازی ایشان فرا رسیده بود هشت ماه خدمت کرد در کردستان با برادر شوهرم با هم بودند که از هم دیگر جدایشان کردند. یک بار که به ماموریت رفته بودند ماشین آنها چپ کرد و او را به بیمارستان تهران بردند شوهرم به دنبال او رفتند و ایشان را آوردند سر و صورت ایشان به شدت زخمی شده بود و بخیه خورده بود حتی چند ماهی بستری بودند چون بدنشان هم به شدت زخمی شده بود و بخیه خورده بود پشت چشم ایشان عفونت کرده بود چون بخیه کرده بودند. دفعه آخر حالتش خیلی عوض شد در مرخصی بود که به او زنگ زدند از پادگان بود همین که شروع به حرف زدن کرد رنگ صورتش پرید و یک حال بدی به او دست داد گفت: «باید بروم آنجا احتیاج به ما دارند و سریع ساکش را بست و رفت». وقتی از همسرم پرسیدم چی شده گفت: «کردستان شلوغ شده و سربازها را احضار کرده اند» و وقتی رفت دو روز بعد شهید شد. آن روز به من سفارش کرد مواظب بچه¬ها باش مواظب مادر باش. همان شب خواب دیدم که یک مشت آرد روی سرش ریخته اند به او می گفتم چه کسی اینها را روی سرت ریخته؟ گفت: پادگان که بودم اینها را ریختن روی سرم.

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.