شهید محمدرضا پوراسماعیلی

کد ایثارگری:
6507251
نام پدر:
یوسف
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نجف آباد ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۴/۰۳/۰۸
شغل:
پاسدار
تحصیلات:
دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۵/۰۴/۱۲
محل شهادت:
مهران
زندگینامه

 از همان کودکی روحیۀ عجیبی داشت. تمام مسائلی را که به ذهنش می‌رسید، سؤال می‌کرد. در کنار درس خواندن، قرآن را فرا گرفت. در کارها به پدر و مادرش کمک می‌کرد. تأثیری که او بر دوستان و آشنایان و دبیران خود گذاشته بود، بر کسی پوشیده نیست. دورۀ راهنمایی‌اش مصادف شد با شروع انقلاب و محمدرضا یکی از پُر شورترین بچه‌های محلّه و مدرسه بود. در تظاهرات جزء عناصر محرّک به شمار می‌رفت.
سیزده سال بیشتر نداشت که به طبس رفت تا به زلزله‌زدگان کمک کند. می‌گفت: «اگر همگی در اتاق جمع باشیم و سقف اتاق بر سر ما خراب شود و یکی کشته و دیگری مجروح شود، آیا همسایگان می‌توانند تحمل کنند؟ من نیز نتوانستم تحمّل کنم.» بیست و پنج روز به مردم آن دیار یاری رساند و این امر راهی شد برای خودسازی و تبدیل او از یک نوجوان فعال به یک جوان انقلابی. بر دیوار مدرسه و در جاهای مختلف شهر، شعار می‌نوشت. محمدرضا در به اعتصاب کشاندن مدرسۀ راهنمایی نظام‌الاسلام نقش زیادی داشت و به‌ همراه شهیدان محمد حجتی، محمدعلی حجتی و مهدی پورقاسمیان به پخش و تکثیر اعلامیه‌های امام پرداختند.
تا دورۀ متوسطه درسش را ادامه داد. در راه خودسازی و تهذیب نفس به کلاس‌های احکام، قرآن و اخلاق قدم گذاشت. برای پرورش جسم و روحش ورزش کوهنوردی را انتخاب کرد.
انقلاب که پیروز شد، در اردوی تابستانی کمیتۀ انقلاب اسلامی نجف‌آباد شرکت کرد و به آموزش فنون نظامی پرداخت، همچنین در اردوهایی که برای خدمت به محرومان روستایی و ساخت حمام، مدرسه و اماکن عمومی تشکیل می‌شد، شرکت می‌کرد.
از فعالیت‌های سیاسی او می‌توان به همکاری‌اش با گروه محمد منتظری اشاره کرد، در این راستا مقدمات سفر به افغانستان برایش فراهم شد؛ اما با شروع درگیری‌های کردستان و پیشنهاد دوستانش از این کار منصرف شد.
با شروع جنگ، در جمع نیروهای چهارصد نفری اعزامی از نجف‌آباد به فرماندهی سردار شهید حسینعلی (سروان) صفری عازم جبهۀ ذوالفقاریۀ آبادان شد. با شهادت سروان صفری، مدتی در جزیرۀ مینو ماند. با پایان یافتن مأموریت جنوب، به جبهه‌های گیلان‌غرب رفت و بعد از بازگشت، عضو سپاه شد.
قبل از عملیات الی‌بیت‌المقدس (آزاد‌سازی خرمشهر) به جبهۀ جنوب اعزام شد و در این عملیات که فرمانده دسته نیروی پیاده بود، از ناحیۀ پا مجروح شد. پس از بهبودی نسبی در جبهه حضور یافت. به عنوان فرمانده گروهانِ یکی از گردان‌های پیاده در عملیات رمضان شرکت کرد و در یکی از مراحل پایانی همین عملیات به نیروهای توپخانه پیوست.
در عملیات محرّم جانشین توپخانه شد و تا قبل از عملیات والفجر1، با همین عنوان خدمت کرد و بعد مسئولیت توپخانه را بر عهده گرفت.
در عملیات‌های والفجر1، 2، 4، خیبر، بدر و قادر، فرمانده توپخانۀ لشکر8 زرهی نجف‌اشرف شد و در پشتیبانی آتش از عملیات‌های لشکر، هماهنگ با توپخانۀ ارتش و توپخانۀ سایر یگان‌های سپاه، نقش مؤثری را ایفا کرد. او را فرماندهی قاطع و با اقتدار می‌شناختند و در عین حال برای نیروها دوستی صمیمی و یاوری کم‌نظیر بود. شوخ‌طبعی، اخلاص، شجاعت، پای‎بند نبودن به دنیا و زرق و برق آن، مقیّد به حفظ بیت‌المال، سخت کوشی و پیگیری امور مربوط به آماده‌سازی سلاح و تجهیزات و نیرو برای حضور به موقع و مؤثر در عملیات، از ویژگی‌های بارز او بود.
در عملیات والفجر4 تعدادی قبضه‌های 107 م‌م به لشکر نجف واگذار شد که مأمور راه‌اندازی آن‌ها گردید و در همان عملیات استفاده کرد. او بعد از عملیات والفجر8 به لشکر25 کربلا رفت و به‌خاطر استعدادش مسئول توپخانۀ آن لشکر شد. علاوه بر اینکه فردی منظم و مقیّد به رعایت اصول نظامی‌گری بود، زمانی که جهت بررسی وضعیت خط و سرکشی به دیده‌بان‌ها و رفع نیاز آتش نیروهای پیاده به خط مقدم می‌رفت، اگر حس می‌کرد که نیاز است یک تیر یا یک آر‌پی‌جی به سمت مواضع دشمن شلیک شود، دریغ نمی‌کرد.
سرانجام در عملیات کربلای1 (فتح مهران) بر اثر اصابت ترکش به سرش، به لقاء پروردگار نائل آمد.

خاطره

امضای فرمانده

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۵

آموزش

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۵

موش خرمایی‌ها

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۵

پارتی‎بازی ممنوع

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۵

پیش‎نماز

۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۴۵
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.