شهید سیدمحمدعلی بدیهی

کد ایثارگری:
6505426
نام پدر:
سیدعلی
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان اصفهان ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۵/۰۱/۰۵
شغل:
دانش آموز
تحصیلات:
دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۵/۱۲/۰۴
محل شهادت:
زندگینامه

از زبان مادر شهید: مادر شهید در سن 12 سالگی با پدرشهید سید محمد علی بدیهی بنام سید علی ازدواج کرد بیش از 16 سال از ازدواج آنها می گذشت اما مشیت الهی به آن تعلق نگرفته بود که به آنها فرزندی عطا نماید مادر شهید ادامه داد من نزد اطباء مختلفی رفته بودم و مداواهای متفاوتی انجام داده بودم لیکن نتیجه ای نگرفتم در آن زمانها یک سال خداوند متعال قسمت فرمود وبه مشهد مقدس مشرف شدم واز آنجائی که دیگر امیدم از مراجعه به پزشکان نا امید شد دست به دامان علی ابن موسی الرضا شدم درآن زمان معروف بود که چنانچه کسی مشگلی داشت پیراهنی تهیه می کرد و یقه آن را می بست وآن را یک شب روی قبر امام هشتم قرار می دادو فردای آن روز پیراهن را برمی داشت اگر یقه باز شده بدو معلوم بودکه به حاجت خواهد رسید من هم این کار را انجام دادم وفردای آن روز هنگامی که پیراهن را از روی قبر امام هشتم برداشتم دیدم یقه آن باز شده ویک نخ سبز نیز در لابلای آن پیراهن گذشته شده بود وآن نقطه امیدی بود دردل من ،تصمیم گرفتم به معالجاتم ادامه دهم در همان سال نیز به مکه معظم مشرف شدم قبل از رفتن،پدر شهید بدیهی به من گفت با توسل به مادرم فاطمه زهرا از ایشان فرزندی بخواه که محبت وعلاقه اهل بیت در دل او زیاد باشد من هم هنگام تشرف به مدینه منوره در بین منبرومحراب حضرت رسول (ص)توسط روحانی کاروان روضه حضرت زهرا (س) را خواندم واز ایشان طلب فرزند صالحی که محبت ائمه اطهار در دل او باشد ،کردم ضمنا مقداری از گندمهائی که جهت کبوترهای قبرستان بقیع می ریختند تهیه کردم وسه روز با پدر شهید بدیهی روزه گرفتیم وبا آن گندمها افطار کردیم لذا خداوند متعال بر ما منت نهاد وفرزندی بما عطا فرمود ،محمد علی در ماه فروردین سال 1345بدنیا آمد ناگفته نماند او در شکم من چهر ماه داشت که پدرش به ناراحتی قلبی مبتلا گردید واز دنیا رفت .محمد علی در همان اوان کودکی امتیازاتی نسبت به کودکان دیگرداشت خاطراتی که از دوران کودکی او بیاد دارم اینکه بندرت مریض میشد بطوریکه کمترین صدمه ای به من نزد .بسیار کم حرف ،افتاده ،سر به زیر وبا تربیت بود آری با اینکه تنها سرپرست او من بودم هرگز به کوچه وخیابان ویا در رفت و آمد های خانوادگی ،کار خلاف یا بی تربیتی از او سر نمی زد که باعث سر افکندگی وناراحتی من باشد لذا تصمیم گرفتم تا زمانی که او بزرگ نشود ازدواج مجدد نکنم وتنها به بزرگ کردن وتربیت اسلامی او بپردازم .محمد علی 4 ساله بود که نماز می خواند واز 7 الی 8 سالگی نماز شب را یاد گرفت وشروع به خواندن نماز شب نمود .در دوران تحصیل چه دبستان وچه دبیرستان همه سالها را با سر بلندی و افتخار پشت سر نهاد.از مشخصات دیگر او داشتن علاقه فراوان به تلاوت قرآن مجید بود او قبل از شروع به نماز همراه با مهر قرآن را می آورد وبعد ازا تمام نماز شروع به خواندن قرآن می نمود هنگام شروع انقلاب اسلامی 11ساله بود که در تمام ظاهرا شرکت می کرد وعکسهای حضرت امام را زیر لباسهایش پنهان مینمود ودر بین مردم پخش می کرد یک مرتبه در نزدیک منزل آیت الله خادمی توسط ماموران شهربانی دستگیر وبه شهربانی برده شد یک شب او را در شهربانی نگه داشته بودند واو را با باطوم بشدت زده بودند که من بر سر قبر مرحوم مجلسی رفتم و توسلاتی پیدا نمودم لذا او را آزاد کردندومحمد علی نه تنها فرزند من بود بلکه یاور وسرپرست وهمه امید من بود .بعداز انقلاب اسلامی در تمام محلهایی که به انقلاب مربوط می شد (مسجد،بسیج،ارشادو...)برداشت وبا آنها همکاری میکرد چندین مرتبه به جبهه رفت وهمیشه از من می خواست نگذارم کسی متوجه شود که به جبهه رفته است و مواقعی هم که ناراحتی می دید یا جراحتی به او وارد می شد چون میدانست که من علاقهء زیادی به او دارم تا موقعی که می توانست نمی گذاشت من متوجه شوم.بیشتر اوقات با دوستانش که تعدای از آنها شهید شدند به منزل میامدند ودر زیر زمین باصدای آرام دعای توسل وشبهای جمعه دعای کمیل می خواندند او همیشه با بچه های اقوام با ملاطفت و مهربانی رفتار میکرد ومحبت خاصی در دل بچه ها نسبت به خودش ایجاد کرده بود از موارد دیگر ی که قابل ذکر است اینکه شهید محمد علی بدیهی اصلا علاقه به راحت طلبی وخوش گذرانی نداشت واکثرا سعی می کرد بسادگی زندگی کند وحتی در مواقع خواب هم از حداقل پتو وغیره استفاده می کرد من هر چه سعی می کردم وسائلی فراهم نماید تا شاید او مقداری به زندگی مادی وظواهر علاقه ای پیدا نماید واین باعث شود کمتر از او دور باشم او نمی پذیرفت حتی اصرا ر زیاد داشتم که برای او ماشین بخرم واو قبول نمی کرد بلاخره او را راضی نمودم که برای راحتی خودم ماشین بخرم واو قبول کرد برای خدمت به من گواهینامه بگیرد ورانندگی کند از دیگر مشخصه های شهید محمد علی بدیهی دستهای پینه بسته او بود که در اثر کار وتلاش بوجود آمده بود زیرا در زمینی که از مرحوم پدرش به ارث برده بود مدتی کشاورزی می کرد وبا زحمت هایی که می کشید از زندگی پر تلاش وبا زحمت هایی که می کشید از زندگی پرتلاش وبا زحمت طبقه محروم با خبر بود وهمیشه در مورد رنج و محرومیت دیگران به ما آگاهی می داد.آخرین مرتبه ای که شهید محمد علی بدیهی به جبهه اعزام شد بهمن ماه 1365بود که به جبهه جنوب اعزام شد ودر عملیات کربلای 5 با اصابت گلوله وترکش به پهلوی اوبه درجه رفیع شهادت نائل آمد آری شهید محمد علی بدیهی با عنایت حضرت زهرا (س)بدنیا آمد وبا فریاد یا زهرا وبا اطاعت از فرمان فرزند زهرا وبرای باز شدن راه کربلا ی حسین شهید گردید او رفت به مقامات عالی ودرجات متعالی رسید ومرا که تنها نقطه امید وتنها همدم ویاورم بود بی کس وتنها گذاشت آری با رفتن او،من همه چیز خود را از دست دادم لیکن با تمام وجودم معتقدم او فرزند اسلام و قرآن بود ولذا می بایست در راه اسلام وقرآن نیز شهید می شد .تنها چیزی که از شهید سید محمد علی بدیهی باقی ماند ه بود یک قطعه طلا بود که برای نامزدی او تهیه کرده بودم که آنها را جهت جبهه تحویل نماینده حضرت امام دادم .

 

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.