بسم رب الشهدا و الصدیقین شهید مجید انصاری در سال 1347 متولد شد. از کودکی دارای روحیهای کنجکاو بود و پرسشهای کودکانهاش جلوهای از آینده درخشان را در دیدگان همه ترسیم میکرد. در سال 1354 به دبستان رفت. از نظر اخلاقی دارای اخلاقی بسیار نیکو، صمیمی، خونگرم، مهربان و انسانی دوست داشتنی بود. پیرامون رعایت و حرمت مال حلال و حرام بسیار حساس و دقیق بود و رعایت آن را به همه تذکر میداد. از غیبت و تهمت پرهیز میکرد و با همه با خوشرویی رفتار میکرد. به بزرگترها خصوصاً والدینش احترام زیادی میگذاشت. وی فردی ملزم به انجام واجبات دینی و مذهبی بود. همیشه به نماز اول وقت اهمیت میداد و به دیگران هم توجه میکرد که این فضیلت را از دست ندهد. به صله رحم مقید بود و سر و کارش با مسجد و بسیج بود. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند، اما کبوتر عمرش به مژده وصل ترک تحصیل نمود و به سنگر عشق پر گشود و مردانه در برابر تعرض سفاکان به مقابله پرداخت و سه سال به عنوان غواص، بیسیمچی در عملیاتهای مختلف شرکت کرد. یک بار هم از ناحیه پهلو به شدت مجروح شد، ولی باز سبکبال و عاشقانه به سوی میدان نبرد شتافت. حدود پانزده سال داشت که به جبهه رفت. مرتبه آخر نزدیک عید سال 65 بود که به خانواده میگوید؛« میخواهم بروم به جبهه و پانزده روز مانده تا بتوانم به سربازی بروم، ولی میخواهم این پانزده روز را هم در جبهه باشم.» پدر میگوید:« مدتی نیست که آمدهای و چرا دو مرتبه میخواهی بروی؟» ولی او تصمیم خود را گرفته بود و صحبت با او نتیجهای نداشت و سرانجام در تاریخ 20/3/65 در منطقه فاو و عملیات والفجر8 با اصابت خمپاره به پشت سر جرعه نوش میِ معرفت الهی گشت. راه خودش را پیدا کرده بود. بهتر بگویم، راه عاقبت به خیرشدن را یاد گرفته بود. اخلاص، احترام به والدین، نماز اول وقت، کمک به نیازمندان، عشق به اهلبیت(علیهمالسلام)، عفت خوراک، چشم پاکی و عفت دامن عوامل اصلی عاقبت به خیر شدن هستند که مجید از آنها بهرهمند بود، پس چرا نباید عاقبت به خیر شود؟! شادی روح شهید مجید انصاری صلوات ( الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم ) اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک.