زندگینامه
ایشان در يك خانواده اي فقير زندگي مي كرد. او در روستاي كوچكي به نام كريم آباد متولد شد و مدت 20 سال در آنجا سكونت داشت. وي هميشه به پدر و مادر و همچنين همسايگان كمك مي كرد. شهيد اميري هميشه نمازش را اول وقت به جا مي¬آورد و علاقه زيادي به نماز جماعت و شرکت در مجالس دعا و روضه خواني داشت. از نظر اخلاقي بسيار خوش اخلاق وخوش رفتار بود همیشه به برادرش می¬گفت: «خدمتم تمام شد ولی خدا لياقت شهادت را نصيبم نكرده است». اما در مرخصي آخرش گفت: «احتمال اين را دارد كه شهيد شوم» و در نامه آخرش هم نوشته بود كه ديگر سالم بر نمي گردم و خواب شهادت را ديده ام. دو روز پيش از اينكه شهيد شود پدرش به او تلفن زد و با هم صحبت كردند و مي گفت كه چرا شما اين آخری به مرخصي نیامدی که در جواب گفت: اين ده روز ديگر ارزش ندارد و مي خواهم خدمت را تمام كنم و يكباره بيايم.
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.