شهید «پرویز فیروزی تکچی» متولد روستای «یئلسوئی» انگوت در دشت سر سبز مغان است.تاریخ تولدش بیست ونهم اردیبهشت ماه سال 1341 را نشان می دهد، پدر بزرگوارش «عزیز آقا» و مادر گرامی اش «ملک»نام دارد،پدر کشاورز بود،کشاورزی ساده و با ایمان که از طریق کشت و زرع در قطعه زمینی مرغوب معاش خانواده اش را تامین می کرد. مادر خانه دار بود،یکی از شیر زنان روستای یئلسوئی که پیش از طلوع آفتاب کار وتلاش و تربیت فرزندانش را آغاز می کرد. خانواده آنها پر جمعیت بود آنها به غیر از پرویز هفت فرزند دیگر نیز داشتند و پرویز سومین آنها بود،خانواده به لحاظ اجتماعی موقعیت خوبی در اجتماع روستا داشت و همواره رابطه خوب وحسنه ای با دیگر ساکنان یئلسوئی داشتند. پرویز به مکتبخانه نرفته است اما نزد یکی از مردان اهل ایمان یئلسوئی قرآن یاد گرفته است،از کودکی استعداد خوبی در فراگیری قرآن داشت و درخواندن قرآن یک سر و گردن از هم کلاسی های خود بالاتر بود،با وجود کودکی از درک وشعور اجتماعی بالائی بهره مند بود و همیشه احترام بزرگتر ها را نگه می داشت و به لحاظ ادب و اخلاق نیک اش در بین هم سن و سالهایش کاملا متمایز بود. پرویز دوره ابتدائی را در سن هشت سالگی در روستای زادگاهش آغاز و در همانجا نیزبا موفقیت به پایان می رساند.پرویز دانش آموز درس خوانی بوده وهمیشه تکالیف مدرسه را به نحو احسن انجام می داده است به گونه ای که معلم ها و مربیان مدرسه همیشه از او راضی بودند. پرویز برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمائی«مزین» تازه کند راهی شد و با وجود مشکلات و سختی های فراوان توانست تحصیلات راهنمائی اش را نیز در این مدرسه با موفقیت به پایان برساند. بعداز پیروزی انقلاب در سال 1359 در دبیرستان امام آنزمان گرمی نام نویسی کرد،چند سالی در این دبیرستان مشغول تحصیل بود که با وجود برخی مشکلات مابقی تحصیلات متوسطه اش را در یکی از دبیرستانهای اردبیل ادامه داده تا اینکه موفق می شود دیپلم خود را در رشته علوم تجربی دریافت و با افتخار به زادگاه خود برگردد. در این زمان حدودا 22 سالش تمام شده بود؛در طول این مدت پرویز در کارهای کشاروزی و دامداری نیز به پدر خود کمک می کرد. علاوه بر کمک به کارهای بیرون از خانه رابطه خوبی نیز با خواهر وبرادرانش داشته و در امورات داخل خانه نیز مشارکت داشته است. آنزمان که پرویزی دیپلم خود را گرفت،مدرک تحصیلی دیپلم به لحاظ اجتماعی و علمی جایگاه مهمی در جامعه داشت،اما پرویز نه تنها به خاطر داشتن دیپلم مغرور نشد بلکه تا آنجا که می توانست سعی کرد درخدمت مردم باشد، آینده ای که برای خود تصور می کرد رسیدن به مسوولیتی بود که در آن می توانست به مردم خدمت کند. با توجه به اینکه مشغول تحصیل بود دیر به سربازی اعزام شد،یگان اعزام کننده پرویز به خدمت سربازی ژاندارمی وقت گرمی بود. ماهها از اعزام پرویز به سربازی گذشت در طول این سالها پرویز هیچگاه از سختی های خدمت به وطن خود گلایه نکرد،در این سالها که اوج جنگ تحمیلی بود خدمت برای پرویز معنایی جز دفاع از ناموس نداشت از این رو مشتاقانه در مناطق سخت عملیاتی به خدمت خود ادامه داد
تصاویر
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.