بسم رب الشهدا و الصدیقین. شهید مهدی انصاری در سال 31/1/1341 در دهاقان متولد شد. وی از همان ابتدا با سختیها و مشقتهای بسیاری رو به رو گشت. مهدی از دوران طفولیت دچار بیماریهای سختی شد و به دلیل همین بیماریها بود که تا چهار سالگی راه نیفتاد و مادرش با وجود تمام سختیها و کمبودهای زندگی سعی داشت او را به بهترین وجهی بزرگ نماید و به هر حال بعد از چهار سال مهدی به راه افتاد تا با گامهای استوارش رهسپار راه خدا گردد. با پیروزی انقلاب اسلامی به جمع سنگرسازان بی سنگر پیوست و در کمیته فرهنگی جهاد سازندگی مشغول به فعالیت شد و شبها در بسیج گاهاً تا صبح مشغول پست دادن بود. به خاطر خدا و انقلاب تمام مشکلات را پذیرا بود. از همان دوران کودکی پسری پاکطینت بود. در مجالس سینهزنی حضرت اباعبداللهالحسین (علیه السلام) شرکت میکرد. از کودکی با نماز و قرآن از طریق خانواده آشنا شده بود. از همان کودکی و نوجوانی با همسن و سالانش تفاوت ویژهای داشت. رعایت حلال و حرام میکرد، اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. سعی میکرد حرف زشت و رکیکی از دهانش خارج نشود. در مورد حجاب خیلی حساسیت به خرج میداد. به رزق حلال توجه ویژهای داشت و در مورد خورد و خوراکش احتیاط میکرد و به حلال و حرام رزقش اهمیت میداد. کارهای خیر پنهانی انجام میداد. مهدی واقعاً با اخلاص کارهایش را انجام میداد. دوست داشت به غیر از خدا کسی کارهایش را نبیند. غیبت نمیکرد و از آن متنفر بود. به صله رحم اهمیت میداد. به موسیقی گوش نمیداد. اهل نماز جمعه و جماعت بود. فردی انقلابی و بسیجی به معنای واقعی کلمه بود. به مستمندان و درماندگان در حد توانش کمک میکرد. در بسیج و در مسجد فعالیت داشت. به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ائمه اطهار(علیهم السلام) ارادت خاصی داشت. در مراسمات مذهبی بالاخص دعای کمیل حضور داشت و خود را از مراسم سوگواری حضرت اباعبداللهالحسین (علیه السلام) جدا نمیکرد. بیشتر اوقات فراغتش را به مطالعه کتب مذهبی و در مسجد و بسیج میگذراند. بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود. در راهپیماییها شرکت میکرد. انسان چشم پاک و عفیفی بود و به زنان نامحرم نگاه نمیکرد و تا حد امکان در نماز جمعه شرکت میکرد. با شروع جنگ تحمیلی او همواره عشق به رفتن داشت. اما به دلیل اینکه تنها برادرش مفقود شده بود و او تنها عصای دست پدر و مادرش بود با رفتنش مخالفت به عمل میآمد. تا اینکه از طرف جهادسازندگی دیداری از جبهه به عمل آورد و از این هنگام بود که دیگر تحمل نداشت که بماند و دیگر کسی نمیتوانست مانع از رفتن او شود و برای اولین بار در عملیات فتحالمبین شرکت کرد و بعد از آن نیز در عملیاتهای الی بیتالمقدس، رمضان، والفجر مقدماتی و... شرکت جست. مهدی بعد از بازگشت از جبهه در بسیج مستضعفین به صورت فعال شرکت میکرد و در جلسات مذهبی که از طرف پایگاه مقاومت مسجد برگزار می شد حضور مییافت. به نماز جمعه علاقه خاصی داشت. مهدی دلش در جبههها سیر میکرد و به همین دلیل طاقت نیاورد و در بهمن عزم رفتن کرد. اما دو مانع بزرگ اشت. یکی خانواده و دیگری محل کار. خانواده مخالفت میکنند و میگویند:« باید اول ازدواج کنی.» مهدی میگوید:« این بار که از جبهه برگشتم ازدواج میکنم.» و بدین ترتیب خانوادهاش را راضی میکند که به جبهه برود. اما این تمام ماجرا نبود. مسئول مهدی در جهاد سازندگی نیز اجازه حضور مهدی در جبهه را به وی نمیداد. و چنین عنوان میدارد که وجود تو برای ما اینجا بیشتر از جبهه ضروری است. مهدی با زیرکی خاصی در نبود مسئولش برگه اعزامش را مُهر میکند و به سرعت مقدمات رفتن به جبهه را فراهم میکند. مهدی راه خودش را پیدا کرده بود. بهتر بگویم، راه عاقبت به خیرشدن را یاد گرفته بود. اخلاص، احترام به والدین، نماز اول وقت، کمک به نیازمندان، عشق به اهلبیت(علیهمالسلام)، عفت خوراک، چشم پاکی و عفت دامن عوامل اصلی عاقبت به خیر شدن هستند که مهدی از آنها بهرهمند بود، پس چرا نباید عاقبت به خیر شود؟! مهدی در عملیات والفجر هشت از طرف جهاد سازندگی شرکت کرد و بعد از اتمام این عملیات روز 16/12/1364 طی تماس تلفنی به خانواده اعلام میکند که فردا عازم اصفهان خواهم شد. اما فردای آن روز یعنی در تاریخ 17/12/1364 بر اثر بمباران دشمن بعثی به فیض عظمای شهادت نایل می آید. ترکش از سمت راست بدنش وارد و به قلبش اصابت کرده بود. شادی روح شهید مهدی انصاری صلوات ( الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم ) اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک.