بسم رب الشهدا و الصدیقین شهید حسین اسلامی مشگنانی در سال 1345 متولد شد. وی چهارمین و آخرین فرزند خانواده بود. با وجود اینکه از برادر و خواهرهای خود کوچکتر بود ولی رفتار و اخلاقش برای بقیه الگو بود و همه او را دوست داشتند از بس که مردمدار و با محبت بود. او هر کاری را خالصانه و قربتاً الی الله انجام میداد. شهید اسلامی خیلی به پدر و مادرش احترام میگذاشت و حتی با صدای بلند با آنها صحبت نمیکرد. پایش را جلوی آنها دراز نمیکرد و روی حرف آنان نیز حرف نمیزد. در انجام کارهای منزل به مادر کمک میکرد و نمیگذاشت مادر کارهای سنگین و سخت انجام بدهد و در زندگی همیشه پشتوانه آنها بود. پس از طی کردن دوران ابتدایی و راهنمایی وارد هنرستان شد و در رشته مکانیک مشغول به تحصیل شد. از همان دوران کودکی پسری پاکطینت بود. در مجالس سینهزنی حضرت اباعبداللهالحسین (علیه السلام) شرکت میکرد. از کودکی با نماز و قرآن از طریق خانواده آشنا شده بود. از همان کودکی و نوجوانی با همسن و سالانش تفاوت ویژهای داشت. رعایت حلال و حرام میکرد، اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. سعی میکرد حرف زشت و رکیکی از دهانش خارج نشود. در مورد حجاب خیلی حساسیت به خرج میداد. به رزق حلال توجه ویژهای داشت و در مورد خورد و خوراکش احتیاط میکرد و به حلال و حرام رزقش اهمیت میداد. از زمانی که به سن تکلیف رسید نمازها و روزه هایش ترک نشد و ایمان بسیار قوی و خالصانه داشت. کارهای خیر پنهانی انجام میداد. حسین واقعاً با اخلاص کارهایش را انجام میداد. دوست داشت به غیر از خدا کسی کارهایش را نبیند. غیبت نمیکرد و از آن متنفر بود. به صله رحم اهمیت میداد. به موسیقی گوش نمیداد. اهل نماز جمعه و جماعت بود. فردی انقلابی و بسیجی به معنای واقعی کلمه بود. به مستمندان و درماندگان در حد توانش کمک میکرد. در بسیج و در مسجد فعالیت داشت. به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ائمه اطهار(علیهم السلام) ارادت خاصی داشت. در مراسمات مذهبی بالاخص دعای کمیل حضور داشت و خود را از مراسم سوگواری حضرت اباعبداللهالحسین (علیه السلام) جدا نمیکرد. بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود. در راهپیماییها شرکت میکرد. انسان چشم پاک و عفیفی بود و به زنان نامحرم نگاه نمیکرد. راه خودش را پیدا کرده بود. بهتر بگویم، راه عاقبت به خیرشدن را یاد گرفته بود. اخلاص، احترام به والدین، نماز اول وقت، کمک به نیازمندان، عشق به اهلبیت(علیهمالسلام)، عفت خوراک، چشم پاکی و عفت دامن عوامل اصلی عاقبت به خیر شدن هستند که حسین از آنها بهرهمند بود، پس چرا نباید عاقبت به خیر شود؟! حسین زمانی که 18 ساله بود نزد مادر آمد و اجازه خواست که به جبهه برود، مادر اول با او مخالفت کرد، ولی او با اصرار مادر را راضی کرد. شب اعزام خواب دیده بود که سوار بر اسب سفید شده و به سمت قبله در حرکت است، فردا صبح خواب را برای مادر تعریف کرد. همان موقع بود که مادر متوجه شد که فرزندش خواب شهادتش را دیده و از زمانی که به جبهه رفت مادر هر لحظه نگران و مضطرب بود تا اینکه شش ماه بعد خبر مفقود شدن او را برای خانواده آوردند. آری، حسین در تاریخ1/1/1364 به فیض عظمای شهادت نایل آمد و مفقودالاثر شد. بعد از شهادتش در عالم خواب به دختر داییاش گفته بود:« جای من خیلی خوب است، من در طبقة هفتم بهشت هستم.» شادی روح شهید حسین اسلامی صلوات ( الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم ) اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک.
تصاویر
زندگینامه
اسناد
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.