شهید تیور مرادی در تاریخ 2/6/ 1348 در خانواده مذهبی ،متدین و دامدار در دامان طبیعت بکر و زیبای روستای ساربانلار از توابع مشگین شهر دیده به جهان گشود پدرش الله یار مادرش طوبی خانم در برابر سختی ها به دنبال فرصتی بود تا فرزندش را خداشناس و خدا پرست تربیت کند. شهید تیمور که سومین فرزند خانواده هشت نفری بود و از لحاظ اقتصادی وضعیت خوبی نداشتند که نان آور خانواده از راه کارگری و دامداری کردن تلاش می کرد تا شرمنده خانواده نباشد خانواده صبر و قناعت را پیشه خود کرده بودند و صفا و صمیمیت را در خانواده برقرار ساختند. شهید تیمور مرادی از همان دوران کودکی قرآن را در روستا یاد گرفت با هوش و شجاع بود چهار و پنج ساله بود که شربت درست می کرد و ان را در حق امام حسین (ع) احسان می کرد تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش فرا گرفت و با نمرات عالی این دوره را به اتمام رساند. وی علاقه خاصی به درس خواندن داشت همه معلم ها از ایشان راضی بودند برای ادامه تحصیل در دوره راهنمایی به مشگین شهر رفت و در مدرسه رجایی مشغول تحصیل شد. این دوره را نیز با موفقیت هر چه تمام تر به پایان رساند. وارد متوسطه شد دوره دبیرستان را با موفقیت هر چه تماتردر مدرسه طالقانی با تحمل بسیار در رشته اقتصاد کلاس سوم را تمام کرد. تلاش مستمر شهید مرادی در راه به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به عنوان یك نیروی مبارز در مراحل مختلف قبل و پس از پیروزی ادامه داشته است. او كه با ظاهر شدن نشانههای پیروزی مردم، سر از پا نمیشناخت در هر جا كه تشخیص میدادن حاضر میشد. در این ایام او خود را در كنار امام و مراد خود میدید و نظارهگر به ثمر نشستن خون شهیدان و تحقق آرزوهای مجاهدان فی سبیلالله بود. سرانجام دوران ستمشاهی و ظلم و بیعدالتی از كشور اسلامی ایران رخت بر بست و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. در این مقطع اقدامات و تلاش وی ابعاد گستردهتری یافت. شهید مرادی با تلاشهای شبانهروزی و طاقتفرسا، در كنار سایر برادران، از همان ابتدا در سازماندهی و نظم دادن به پایگاه روستا شركت فعال داشت و با وجود مشكلات و نارساییها، دلسوزانه انجام وظیفه میكرد. اوقات فراغت ایشان علاوه بر کمک کردن به پدر خود در کارهای کشاورزی به مطالعه کتابهای مذهبی و کتابهای استاد مطهری و شریعتی ، قران، ورزش فوتبال،نماز جماعت،نماز جمعه و کمک کردن به عزاداران حسینی در مسجد می گذشت در نوع خودش استاد بود با حضور مداوم در پایگاه وظیفه خودش را ایفا می کرد . در دوران نوجوانی حوادث زندگی او را پخته کرده بود پدر و مادرش را بسیار دوست می داشت به افراد فقیر کمک می کرد دوست نمی داشت که کسی در این دنیا اذیتی ببیند. سال سوم دبیرستان بود که به سنت پیامبر اکرم (ص) جامه عمل پوشاند و ازدواج نمود که حاصل این ازدواج مبارک یک دختر دو ساله می باشد در دوره چهارم دبیرستان ترک تحصیل کرد با این هدف که در جبهه به من نیاز است از طریق نیروی انتظامی عازم جبهه های حق علیه باطل شد تا به آرزوی خودش که شهادت بود برسد بعضی وقتها می گفت اگر شهید نشوم معلم می شوم و روح و آرمانهای شهیدان را با گفتارم زنده نگه می دارم و به خانواده اش توصیه می کرد که نماز را فراموش نکنید و قسمت خدا هر چه باشد همان خواهد بود. سرانجام پس از مدتها مبارزه در هشتم آبان ماه سال 1362 در منطقه جلدیان در اثر اصابت گلوله به فیض شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش ساربانلار مشتاق نثار فاتحان عاشقان است.