گذری کوتاه بر زندگی پر برکت شهید الله ورد علیجانی شهید الله وردی علیجانی در سال 1341 در یکی از روستاهای بسیار دور افتاده و زیبایی شهرستان خلخال بنام بورستان در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود ایشان دومین فرزند از یک خانواده هفت نفری محسوب می شوند . آقای عبدالحسین علیجانی پدر شهید فردی متدین و مذهبی بودند که عمری را با کار سخت کشاورزی شرافت مندانه سپری کردند و از تلاش برای گذران زندگی کوتاهی نکردند . شهید در پرتور تربیت بانوی پاک دامن و ساه دل بنام مرتبه خانم قاسمی رشد و نمو یافت این بانوی گرامی مانند تمام مادر ان روستایی بازحمت و مشقت فروانی توانست فرزندی صالح تربیت کرده و تحویل جامعه دهند. بدلیل اینکه در آن زمان امکان تحصیل برای جامعه روستایی فراهم نبود به همین علت والدین شهید از تحصیل محرم ماند ند . در هنگام تهیه این مطالب پدر شهید به رحمت ایزدی رفته اند و مادر شهید هم بنا به ناراحتی که داشت نتوانست اطلاعات زیادی به ما بدهد این مطالب حاصل مصاحبه با برادر و همسر شهید می باشد . مادر شهید اظهار می دارد : بعد از تولد فرزندم به رسم دیگر روستائیان اسم او را مامای او الله وردی نهاد . در آن زمان وضعیت اقتصادی خانواده شهید تقریباً متوسط بود، بدین صورت پدر شهید با کشاورزی نان حلال سرسفره خانواده خود می آورده است . شهید الله وردی علیجانی از خردسالی بسیار آرام و سربه زیر بوده است او در آن سالها همراه با دیگر بچه های هم سن و سال خود به بازی در دشتهای سرسبز روستا مشغول می شد . برادر شهيد اظهار مي دارد : در زمان كودكي شهيد، مدرسه به شكل كنوني در روستاي ما نبود بلكه افرادي بعنوان سپاهي دانش به روستا مي آمدند و يكي از خانه هاي روستا را محل تدريس قرار مي داند . البته لازم به ذكر است كه اين افراد هر سال به طور مرتب نمي آمدند بلكه برخي از سالها نمي آمدند ، در اين سالها بچه ها نمي توانستند ،تحصيل كنند . برادرم نيز چند سالي رابدين صورت تحصيل كرد. البته درآن سالها مدرك نمي دادند و بچه سوادي در حد خواندن و نوشتن مي آموختند . زماني كه اله وردي به سنين نوجواني رسيد ،همراه پدر خود براي كارگري به شهرهاي ديگري مي رفت با كاركردن اله وردي وضعيت اقتصادي خانواده بهتر از قبل گرديده البته لازم به ذكر است كه پدر شهيد در فصلهايي كه كشاورزي امكان پذير نبود براي كارگري به شهرهاي اطراف مي رفت برادر شهيد مي گويد : بعد از اين كه اله وردي تحصيل را كنا گذاشت با وجود اينكه 13 سال بيشتر نداشت ، براي اينكه در تامين مخارج زندگي سهمي داشته باشد ، پابه پاي پدر تن به كار داد . او در قبال خانواده احساس مسئوليت مي كرد . از اين رفتار شهيد مي توان گفت كه ايشان به بلوغ فكري رسيده است شهيد عليخاني در دوران جواني و نوجواني اصلاً وقت فراغت پيدا نمي كرد ، اكثر اوقات در تهران كارگري مي كرد و وقتي هم به روستا مي آمد در كارهاي كشاورزي به پدرش كمك مي كرد فقط هر موقع وقت پيدا مي كرد در مراسمات مذهبي كه در مسجد روستا برگزار مي شد . ارتباط شهيد با والدين وديگر افراد خانواده اش بسيار خوب بود وي در اكثر كارهاي خانه به مادرش كمك مي كرد به طوري كه مادر شهيد اظهار مي دارد : اتاقي را كه هم اينك در آن زندگي مي كنم را من و اله وردي ساخته ايم . همان طور كه ذكر كردم در دوران جواني اله وردي اكثراً در تهران كارگري مي كرد و خيلي كم در روستا بسر مي برد ولي در اوقاطی كه در روستا به سر مي برد باهمسايگاه و خويشاوندان رفتاري توام با احترام داشت . صميمي ترين دوست شهيد آقاي نامدار علي وندي مي باشد ،ايشان نيز فردي متدين و با ايمان هستند. شهيد بيش از همه به والدين خود احترام مي گذاشت ،البته برادر كوچك خود را بسيار دوست داشت. روستاي بورستان (محل زندگي شهيد ) بسيار پرت و دور افتاده است ، بدان جهت ساكنان آنجا از مسائل سياسي جامعه اطلاع چنداني نداشتند و فقط روي عقايد ديني خود بسيار پاينبند بودند به گفته برادر شهيد : اله وردي اخلاق خاصي داشت ، وي هرگز در مورد مشكلاتش باكسي صحيت نمي كرد ،در واقع وي فردي درونگرا بود . آقاي عليوند در مورد آرزوهاي شهيد چنين مي گويد : اله وردي 2 دختر داشت وي همواره آرزو مي كرد كه صاحب پسري شود تا در نبود او خانواده راسرپرستي كند . شهيد اله رودي عليجاني تقريباً در 18 سالگي يعني در سال 1359 ازدواج كرد ايشان به دليل شناختي كه از دختر عموي خود داشتند وي را براي همسري انتخاب كردند . مراسم عقد و عروسي اله وردي بسيار ساده و به دور از تجملات برگزار شد . شهيد بعد از ازدواج در خانه پدري اش ساكن گرديد. وی بعد از ازدواج بسيار مسئوليت پذير تر شده بود شهيد اله وردي مخارج خانوده اش را از كشاورزي و كارگري تامين مي كرد . خانم راحله عليجاني همسر شهيد در مورد زندگي مشترك خود با شهيد مطالب ذيل را بيان مي كند . وقتي به همسري اله وردي در آمدم 17 سال بيشتر نداشتم با توجه به نسبت فاميلي كه با وي داشتم ، شناخت كاملي از شهيد پيدا كرده بودم ،انسانيت بالاي شهيد مرا مجذوب خود كرده بود در آن زمان همسـرم كشاورزي مي كرد وهم اينكه براي كارگري به تهران مي رفت ،در كل ايشان تمام تلاش خودرا بكار مي بستند تا زندگي راحتي داشته باشيم ، شهيد اله وردي انساني مهربان و خوش اخلاق بود ،هرگز اوقات تلخي نمي كرد وي همواره در كارهاي خانه به من كمك مي كرد . ايشان درخرد كردن علف براي گوسفندان (معمولاً اين كار را زنان روستائي انجام ) به من كمك مي كردند . همسرم با افراد نماز خوان صميمي بود و از افرادي كه نماز نمي خواندند بدش مي آمد وي بسيار صبور بود و در ناملايمات زندگي صبر پيشه مي كرد . ايشان همواره احترام پدر و مادر خود را نگاه مي داشتند و با آنها به مهر باني رفتار مي كردند . همه كساني كه همسرم مي شناختند ، وي را فــــــردي خوش اخلاق مي دانست همسرم آرزو داشت كه خانه اي براي خود داشته باشد تا بتوانيم به طور مستقل زندگي كنيم. قبل از شهادت همسرم از او 2 دختر داشتم . او دختران خود را بسيار دوشت داشت البته با توجه به اينكه او فردي با حيا بود در نزد والدين خود بچه هارا در آغوش نمي گرفت حتي وقتي آنها مريض مي شدند ترجيح مي داد بردار بزرگش آنها را به پزشك ببرد. وي در اكثر مراسمات مذهبي كه در مسجد روستا برگزار مي شد فعالانه شركت مي كرد همسرم با وجود داشتن دوفرزند به خاطر عرق ملي و احساس مسئوليتي كه نسبت به كشورمان داشت ، به جبه رفت وي با وجود سختيهاي كه در جبهه برايش پيش مي آيد ولي عاشقانه خدمت مي كرد . دركل من از زندگي مشتركمان با اله وردي كه حدود 3 سال طول كشيد راضيم و احساس غرور مي كنم كه با چنين فردي زندگي كرده ام. مادر شهيد خاطره جالبي را از جواني اله وردي نقل مي كند: در شناسنامه سن اله وردي كوچكتر ازبردار كوچكش درج شده بود يعني بردار كوچك اله وردي در شناسنامه سنش بزرگتر از او بود موقعي كه برادر كوچك وي مي خواست به خدمت سربازي اعزام شود اله وردي بسيار ناراحت شد وگفت چرا برادر كوچكم قبل از من بايد به خدمت سربازي اعزام شود؟ شهيد اله وردي عليجاني زماني كه 20 سال داشت با وجود داشتن زن و فرزند با توجه به احساس مسئوليتي كه نسبت به كشورش احساس مي كرد ،به خدمت اعزام شد . آقاي نامدار عليوند هم رزم شهيد در مورد اله وردي مطالب ذيل را نقل مي كند . من به همراه شهيد عليجاني و 15 نفر ديگر باهم به خدمت اعزام شديم . محل خدمت ما پادگان 03 عجب شير بود . شرايط بسيار سختي داشتيم . بعد ا ز2 ماه به مرخصي مياندوره به روستا آمديم . در روستا به او گفتم : بعد از اتمام مرخصي به پادگان برنگرديم و از خدمت فرار كنيم .اله وردي مدتي به من خيره ماند و گفت: نامدار گفتن اين مطلب از جانب توبعيد است مازن و بچه داريم . زنان و بچه هايي كه در مناطق جنگي زندگي مي كنند مانند اولاد ماهستند چگونه غيرت تو قبول مي كند كه زنان و كودكان جنوبي مورد تجاوزدشمن قرار گيرد. اين به دور از غيرت وجوانمردي است . بايدبه منطقه برگرديم البته من يقين دارم شهيد خواهم شد. بعد از اتمام دوره آموزش ما را تقسيم كردند ،من به كرمانشاه منتقل شدم و اله وردي به قسمت تامين جاده در مريوان منتقل شده . تقريباً 9 ماه از خدمتان مي گذشت كه دوباره براي مرخصي به روستا رفتيم . باهم در خانه پدري اله وردي نشسته بوديم ودر مورد خاطراتمان در منطقه صحبت مي كرديم در اين هنگام مادر اله وردي شروع به گريه كرد . اله وردي رو به مادرش كرد و گفت : اگر شيري كه به من داده اي حلال باشد من حتماً شهيد خواهم شد . در اين هنگام من به اله وردي گفتم : ما براي شهيد شدن مي رويم يا جنگيدن با دشمن ؟ وي جواب داد : تاجايي كه در توان داريم بادشمن مي جنگيك و اگر سعادتش را داشته باشيم شهيد خواهيم شد . آقاي نامداري اضافه مي كنند : شهيداله وردي عليجاني بسيار صبور و با غيرت بود ،به طوري كه يك روزبعلت اينكه نان را دير تر آورده بودند ، صبحانه را دير بما دادند . من از اين وضعيت ناراحت شدم و گفتم :عجب روزگاري شده مفتی خدمت مي كنيم ،صبحانه هم به ما نمي دهند و گرسنگي مي كشيم !! در اين هنگام اله وردي به من گفت: اي بابا فكر كن امروز را روزه گرفته اي ،بعد روستاي روبري ما را كه ديشب توسط هواپيماهاي عراقي بمباران شده بود به من نشان داد و گفت : تصور كن توهم اهل آن روستا هستي آنها چگونه اين شرايط سخت را تحمل مي كنند ؟!