شهید غلامرضا شبرو

کد ایثارگری:
6307872
نام پدر:
علی مراد
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان دهاقان ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۳/۰۵/۱۳
شغل:
سرباز
تحصیلات:
زیر دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۳/۰۴/۲۸
محل شهادت:
گردان مرزي بانه
زندگینامه

ما سالها بود که در آبادان زندگی می کردیم هنگامی که غلامرضا قرار بود به دنیا بیاید به خانه ی مادرم در دهاقان رفتم و غلامرضا در آنجا و ساعت ده شب به دنیا آمد او در آبادان رشد یافت و تا کلاس سوم دبیرستان درس خواند در زمان انقلاب در تظاهرات شرکت می کرد و وقتی امام به ایران آمد او از آبادان به تهران رفت. به ورزش فوتبال علاقه داشت او از کودکی با قرآن مأنوس بود. وقتی جنگ شروع شد دشمن از همه سمتی به ما یورش می¬برد کسی نمی¬توانست در مقابل آتش سنگین دشمن مقاومت کند روزهای خیلی سختی بود می¬خواستیم آبادان را ترک کنیم اما وسیله¬ای پیدا نمی¬شد و پول هم نداشتیم تا غلامرضا با دوستانش یک ماشین که مخصوص حمل زباله بود پیدا کرد و راننده ی آن ماشین ما و تعداد زیادی از مردم را سوار کرد و به اصفهان منتقل نمود ما حتی کرایه ای نداشتیم که با آن از اصفهان به دهاقان برویم و راننده ی ماشین پول کرایه را به ما داد. ما مدتی در خانه ی مادرم در دهاقان بودیم بعد به اصفهان آمدیم غلامرضا نخست با ما به اصفهان نیامد و بعد از نه ماه به ما ملحق شد درسش که تمام شد گفت: «دیگر فایده ای ندارد من باید به سربازی بروم و وقتی برگشتم با دختر خاله ام عقد می کنم». او به خدمت رفت و در کردستان مشغول خدمت شد بار آخری که به مرخصی آمد زخمی شده بود دو روزی پیش مان ماند و گفت می روم چند روزی مرخصی بگیرم او رفت و شش روز بعد خبر شهادتش را برایم آوردند. روز آخری که می خواست برود به من گفت ننه تو هم با من تا پای اتوبوس بیا وقتی می خواستیم از در خانه بیرون بیاییم دستش را دور گردنم انداخت و گفت اگر همدیگر را ندیدیم مرا حلال کن شاید دیگر برنگشتم تو باید خوشحال باشی که پسرت به راهی می رود که در آن رضای خداوند است. از حرف های او ناراحت شدم و به رویش اخم کردم وقتی سوار اتوبوس شد چند دقیقه بعد دوباره از اتوبوس پیاده شد و مرا بغل کرد و بوسید و رفت من خیلی تعجب کرده بودم اصلاً نمی خواستم فکر کنم که دیگر برنمی گردد اما این طور شد.

 

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.