روستاي كوچك خانقاه در دوم اردي بهشت ماه سال يك هزار و سي صد و چهل و سه بر كرانه عاشقانه اش قلب كودكي مي ثپد و چه پر غرور به آن مي بالد. پدر (اصغر) و مادرش (اديبه) از بدو تولد نشانه و آيتي الهي و روحاني بر گريه هاي عريان و چشم هاي معصوم كودك مي بيند و بدين سبب او را آيت اله نام مي نهند. اين آخرين فرزند خانواده هنوز سه سال از بهار عمرش سپري نشده بود كه خزاني خوف ناك زندگي شان را درنورديد. و در سه سالگي ديگر لالايي مادر، دل تنگي هايش را آرام نمي كرد. آيت اله در دروان كودكي با رنج و سختي و بدون مادر، در دامان خواهر بزرگش و سپس نامادري اش سرود زندگي را به تلخي و اندوه نجوا مي كرد. بحران اقتصادي ، اوضاع نابسامان خانواده و از هم پاشيدگي كانون گرم خانواده كه با مرگ غمين مادر درآميخته بود ، تن خستة او را به ترك تحصيل در دوران ابتدايي وادار كرد. و براي رهايي از اين وضعيت نامطلوب پا به پاي برادرش براي كارگري به تهران مي رود. اين ستيز با سختي هاي زندگي ، آيت اله را آب ديده كرد، چنان چه مظلوم كوچك ما، كودكي اش را بي آن كه بر اسبي چوبين بنشيند، با شمشيري چوبين در گستره ي روياهايش به ستيز با ظلم بر مي خاست. آيت اله با آن كه در همه امور به پدر و خانواده به سختي كمك مي كرد و اوقات فراغت چنداني نداشت اما به خاطر اين كه شيفتة امور و انجام واجبات ديني بود، هميشه براي انجام امور و فرايض ديني در هر فرصتي در مسجد حضور مي يافت. و بيشتر سخنان روحانيون و عالمان ديني را آويزة گوش مي كرد و به آن ها علاقه نشان مي داد. او كم حرف بود و هماره غمي نا بهنگام دلش را در خود مي فشرد. آيت اله در هيجدهم آبان ماه سال يك هزار و سي صد و شصت و دو با بدرقه خويشاودان و اقوام راهي جبهه هاي حق عليه باطل مي شود. اين آيت و نشانة حماسة ما ، در دوران دفاع مقدس، در پشت بوته هاي شرمش، قهرماني سرو قامت را مي مانست كه در لبيك به فرمان رهبر فقيد انقلاب اسلامي، حضرت امام(ره) ، با آزادگي در سفري ناتمام و بي وداع بمب ويرانگر خشمش را را بر لشكر كفر و بيداد فرو مي ريخت. خـاك آدم هنــــوز با بيختـــه بود عشق آمده بود و در دل آويخته بود اين باده چو شيرخواره بودم، خوردم ني ني ،مي و شير با هم آميخته بود امروز يازدهم آبان ماه سال يك هزار و سي صد و شصت وسه در برهوت بوكان مهاباد به نبض حضور ياران امام زمان (عج) عدل و عشق را فرياد مي زنند و آيت اله نيز عروج ملكوتي اش را بر گدازه هاي نورو خورشيد جشن مي گيرد. به راستي كه او هر چند به رنج و سختي اما با مهر و دوستي در ستاره باران شهادت، نماز خونين عشق را تلاوت كرد و در وسعت وسيع گلزار شهداي روستاي كوچك خانقاه آرام گرفت. روحش پاك و راهش پر طنين باد.