شهید حسین اشرف

کد ایثارگری:
6300933
نام پدر:
یدالله
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان خور و بیابانک ، هفتومان ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۳/۰۹/۰۱
شغل:
سرباز
تحصیلات:
دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۳/۱۱/۱۰
محل شهادت:
آبادان
زندگینامه

روستای هفتومان روستایی در دل کویر بود در روستاهای خور کمتر خبری از آبادی و آبادانی و خرمی وجود دارد پدر و مادر شهید انتظار ما را می کشیدند خیلی خوش برخورد و ساده و بی آلایش بودند. پیرمرد و پیرزن هنگام مصاحبه قادر به بیان خاطرات فرزندشان نبودند اگرچه لب هایشان لبریز خنده بود اما بغض، اشک چشمانشان را جاری می ساخت «بچه ی مهربان و با صفا و دلسوزی بود» این تمام چیزی بود که از او گفتند. صمیمیت گفتارشان روح انسان را نوازش می داد سعی می کردند با حرف زدن با همراهانم دیگر سخنی از گذشته ها نگویند. تا این که در لابلای زندگینامه ها و نوشته های شهدا متنی را در خصوص شهید یافتیم که به قلم برادرش نگاشته شده بود: شهید گرانقدر در خانواده ای مؤمن و کشاورز دیده به جهان گشود. وی پس از پایان تحصیلات ابتدائی جهت ادامه تحصیل به خور عزیمت نمود و در آنجا با کلیه ی کمبودها و مشکلات به ادامه تحصیل پرداخت و پس از پایان تحصیلات متوسطه به علت مشکلات آنروز خانواده مجبور به ترک تحصیل شد و برای کمک به خانواده در تهران مشغول به کار گردید و در همین حین با گرفتن دفترچه ی آماده به خدمت، به سربازی رفت. در ابتدای خدمت در پادگان آموزشی شیراز و هنگام آموزش، از ناحیه ی دست راست مجروح گردید و پس از یک ماه که در بیمارستان بستری بود دوباره جهت ادامه خدمت به یگان مربوطه مراجعه نمود و پس از پایان دوره ی آموزشی به گروهان مسجد سلیمان انتقال یافت. وی که فردی خداجو و مؤمن بود، داوطلب اعزام به جبهه های حق علیه باطل گردید و پس از 45 روز به مرخصی آمد و چون در جبهه آموزش دیده و خود را آماده برای رسیدن به لقاء الله نموده بود پس از پایان مرخصی با خداحافظی از خانواده و اقوام دوباره برای ادامه ی خدمت به جبهه شتافت. در آخرین نامه اش چه زیبا می نویسد: بارها آهنگ سفر کردیم اما اینبار سفر ما بازگشت ندارد. خداحافظ ای عزیزان زیرا قطاری که باید ما را همراه ببرد لحظه ای درنگ نخواهد کرد. بارها این قصه را تکرار کردیم اما این بار بازیکنان قصد شوخی ندارند. روحش شاد و یادش گرامی باد

 

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.