شهید محمد ناصحی در 22 بهمن ماه 1344 در خانوادهای مذهبی و متدین پا به عرصۀ وجود نهاد. در شهرستان نجفآباد و در دامان پر مهر و محبت مادری مهربان بزرگ شد. وی چهارمین فرزند خانواده بود. پس از سپری کردن دوران کودکی برای کسب علم و ادب پا به دبستان گذاشت؛ تا دوم ابتدایی به تحصیل ادامه داد و پس از آن به کشاورزی مشغول شد. در همان کودکی از سایۀ پر لطف پدرش محروم شد. مادرش را تمام هستی و زندگی خویش میدانست و در قالیبافی کمک حالش بود. از همان کودکی خورشید الطاف الهی در وجودش طلوع کرد و با اقامۀ نماز اول وقت و گرفتن روزه خود را به عرش کبریایی نزدیک نمود. اکثر اوقات، نمازش را به جماعت به پا میداشت. پدربزرگش را که صبحها گوشۀ حیاط با تلاوت قرآن کریم جان و روحش را جلا میبخشید، سرلوحۀ زندگی پرفراز و نشیبش قرار داده بود. گاهی مؤذن مسجد میشد و با صدای بلند خالقش را صدا میکرد. به حلال و حرام رزق در زندگی اهمیت میداد. با عطوفت، مهربانی، تواضع و خوش برخوردی در میان مردم ردپایی از مهر و محبت از خود به یادگار میگذاشت. در برابر مشکلات زندگی همچون کوهی مقاوم بود و با صبر و حوصله با مشکلات دست و پنجه نرم میکرد. پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن ماه 1357 تاثیر بهسزایی بر روح و جان شهید محمد ناصحی گذاشت. وی برای ادامۀ راه آن دلیر مردان با شهامت، در بسیج ثبت نام کرد. مدتی نگذشت که با شعلهور شدن آتش نبرد حق علیه باطل، آرامش از روح و جانش رخت بست بهطوریکه دیگرتاب ماندن نداشت. برای رفتن به کارزار عشق و امید عزمش را جزم کرد؛ ولی به علت سن کمش اجازۀ رفتن نداشت؛ امّا با دستکاری شناسنامهاش توانست و به آرزوی خود برسد. پس از گذراندن دورۀ آموزشی به کردستان رفت و بنا به فرمان امام و رهبر امت، رزمندهای شد که آمادۀ دفاع از ارزشهای اسلام و قرآن شد. سرانجام در مریوان و عملیات والفجر 4 بر اثر اصابت ترکش به سرش به تاریخ 28/7/1362 با آغوشی باز به سوی معبود کبریاییاش پر کشید. پیکر پاک و مطهرش در آغوش لالههای خفته در نجفآباد آرام گرفت.
«روحش شاد و راهش پر رهرو»