شهید احمدرضا موحدی

کد ایثارگری:
6224210
نام پدر:
غلام رضا
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان نجف آباد ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۰/۰۲/۰۲
شغل:
بسیجی
تحصیلات:
حوزوی - عالی - سطح دو
تاریخ شهادت:
۱۳۶۲/۰۷/۲۸
محل شهادت:
بانه- ارتفاعات گرمک
زندگینامه

 در دوران پُر تب ‌و تاب انقلاب، آن هنگامه‌ای که مردم روی به سوی مبارزه آوردند، احمدرضا چند بار توسط ساواک دستگیر و زندانی شد.
سن ‌و سال چندانی نداشت؛ اما از شجاعت فراوانی برخوردار بود و همچون سایر مردم انقلابی در وقایع انقلاب شرکت کرد. با تلاش خستگی‌ناپذیرش علاوه بر کسب علم به کار نیز مشغول شد. زحمت‌های شبانه‌روزی‌اش نتیجه داد و موفق به گرفتن دیپلم در رشتۀ اقتصاد شد. روحش را هر چه بیشتر با معنویت عجین ساخت و روی به سوی حوزۀ علمیه نجف‌آباد آورد و طلبگی را انتخاب کرد تا از محضر علمای شهر، مکتب دین بیاموزد.
با بسیجیان عازم جبهه شد. وقتی کسی به او می‌گفت که احمدرضا چقدر به جبهه می‌روی! جواب می‌داد: «فرمان امام امت است و باید اطاعت کرد.» به کسب مال حلال بسیار حساسیت نشان می‌داد و حتی نمی‌گذاشت ریالی از مال حرام وارد زندگی‌اش شود. اهل ورزش کوه نوردی بود و اغلب با دوستان هم‌عقیدۀ خود به کوه می‌رفت. به مطالعۀ کتاب‌های مذهبی و دینی از جمله: صحیفۀ سجادیه علاقمند بود. به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی می‌کرد که همیشه نمازهایش را اول وقت بخواند. بعد از هر نمازی قرائت قرآن را همراه لحظاتش می‌کرد، به خصوص بعد از نماز صبح که قرآن را با صدای دل‌نشین تلاوت می‌کرد.
مدتی به عنوان محافظ در پاسگاه حفاظتی سد امیرکبیر (زاینده‌رود) خدمت کرد، سپس به پاسداری از بیت امام‌ خمینی مشغول شد. برای یاری رزمندگان، به مناطق جنگی جنوب اعزام شد. مواقعی‌ که در خط مقدم نبود، به تعلیم نیروهای لشکر نجف که در دانشگاه شهید چمران اهواز (پایگاه شهید مدنی) مستقر بودند، مشغول بود.
شهادت  را نهایت  علاقۀ  خداوند به بنده‌اش  می‌دانست و اوج آرزویش  شهادت در راه  خدا بود. به پشتیبانی  از روحانیان  تأکید
 
می‌کرد، چنان‌که در وصیت‌نامه‌اش آورده: «ای مردم، آن شور اول انقلاب را که پشتیبانی از روحانیت اصیل بوده، حفظ کرده و نگذارید که روحانیت را تضعیف کنند که اگر مواظب نباشید، دشمنان داخلی از این ضعف ما استفاده می‌کنند و انقلاب اسلامی را به انحراف می‌کشانند.»
کردستان را جزءِ جدا نشدنی از ایران می‌دانست و ارشاد مردم کردستان را از هر امر دیگری مقدم می‌دانست. به معلمان سفارش می‌کرد که به آنجا هجرت کنند و افکار مردم آن خطه از ایران را دربارۀ اهداف انقلاب اسلامی بیدار کنند؛ زیرا پیشرفت احزاب و گروهک‌ها را از ضعف  فرهنگی و کوتاهی مسئولان ‌وقت در رسیدگی به مردم آن دیار می‌دانست.
در عملیات‌های مختلفی حضور داشت؛ مانند: طریق‌القدس (آزادسازی بستان) و ثامن‌الائمه (شکست حصر آبادان). در عملیات‌های: الی‌بیت‌المقدس، رمضان و ... خوش درخشید و به دفعات در جبهه‌ها حضور یافت و گاه برای امتحاناتش به پشت جبهه می‌آمد. هجده ماه از عمر پُر برکت احمدرضا در جبهه‌های اسلام گذشت. چندین ‌بار از ناحیۀ کمر، ران، کف پا، ساق پا و سر مجروح شد و با پاره‌شدن هر دو پردۀ گوش و کوتاه‌شدن پای راستش، افتخارات خود را ارزش‌مندتر کرد.
در هنگام شهادت دست راستش از ناحیۀ کتف قطع شد و با پیکری قطعه قطعه به دیدار یار شتافت. اگر سراغ رزمندگان لشکر 8 نجف‌اشرف را بگیری، خاطرات احمدرضا را برایت خواهند گفت. در دوران دفاع مقدس پدر و برادران احمدرضا نیز در جبهه‌ها مشغول جهاد بودند.
پاییز 1362 پاییزی عجیب برای خانوادۀ او بود. خبر شهادت احمدرضا را پدرش از جبهه‌ها آورد. 28 مهر ماه در حالی که بیشتر از چند ماه از تشرّفش به سفر حج نمی‌گذشت، پس از دلاوری‌های فراوان در عملیات والفجر 4 در منطقۀ عمومی بانۀ کردستان بر اثر اصابت ترکش به سرش به شهادت رسید. 

دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.