فرازی از زندگینامه شهید از زبان خواهرش: شهید در دوران کودکی بسیار آرام و حرف گوش کن بود از زمانی که خودش را شناخت بیشتر در راه خدا بود و سعی می کرد به دیگران کمک کند با درس خواندن میانه¬ی خوبی نداشت فقط دعا و نماز خواندن را دوست داشت به ورزش علاقه¬ی خاصی داشت زمانی که پانزده ساله شد تمام وقتش را صرف فوتبال کرد. هیچ گاه خانواده¬ی خود را ناراحت نمی کرد با خواهر و برادر خود خیلی خوب کنار می¬آمد. با همه یکرنگ بود و صداقت داشت. هیچ گاه در کار دیگران دخالت نمی¬کرد و همه او را دوست داشتند. او حتی در جبهه هم نماز را فراموش نمی کرد و همیشه می¬گفت: «نماز او را به خدا نزدیک می کند». زمانی که او برای آخرین بار به مرخصی آمد با همه¬ی دوستان و همبازی¬های خود خداحافظی کرد او نگران بود و فقط به من که خواهرش بودم گفت: «خواهر جان می¬دانم که این آخرین باری است که کنار شما هستم و ناراحتم که بچه¬ی شما را نخواهم دید شهادت برای من افتخار است» او سرانجام در بعد از ظهر مرداد ماه 1361 و درحالی که قصد نجات جان دوست خود را داشت به شهادت رسید.
زندگینامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.