شهید مهدی کفعمی

کد ایثارگری:
6220908
نام پدر:
رضا
محل تولد:
ایران ، استان اصفهان ، شهرستان اصفهان ،
تاریخ تولد:
۱۳۴۱/۱۰/۱۸
شغل:
دانش آموز
تحصیلات:
دیپلم
تاریخ شهادت:
۱۳۶۲/۰۷/۳۰
محل شهادت:
ثبت نشده
زندگینامه


شهید مهدی کفعمی در تاریخ 18/10/1341 در ایام ولادت بزرگ منجی عالم بشریت حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عج) در دامن خانواده ای مومن و زحمتکش در محله لادان اصفهان دیده به جهان گشود و از همان دوران کودکی تحت تعالیم مذهبی خانواده قرار گرفت .
هفت ساله که شد راهی مدرسه شد و با عشق و علاقه به کسب علم پرداخت . پس از دوران ابتدائی در مدرسه راهنمایی شهید صادق باباشاهی (شهریار سابق) ثبت نام و تا سوم راهنمائی در این مدرسه درس خواند . پس از دوران راهنمائی به علت عدم توانی مالی پدرش در تأمین مخارج تحصیلی مجبور به ترک تحصیل و در یک باطری سازی مشغول کار شد .اما عشق به تحصیل در وجود مهدی سرشار بود و پس از چند سال وقفه تحصیلی در دبیرستان شبانه شهید نبوی من ثبت نام و سالهای اول و دوم متوسطه را در آن مدرسه درس خواند و ادامه آن را در دبیرستان روزانه صائب به تحصیل پرداخت ، مهدی علیرغم وجود مشکلات فراوان با پشتکار و جدیت به درس خواندن مشغول و همواره از دانش آموزان ممتاز به شمار می رفت .
شانزده ساله بود که انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی رضوان ا... تعالی علیه در سراسر میهن گسترش یافت و او از طریق اعلامیه های حضرت امام خمینی (ره) با نهضت عظیم اسلامی آشنا گشت . پس از پیروزی انقلاب خونبار اسلامی مهدی که در دبیرستان تحصیل می نمود با فعالیت در انجمن اسلامی دبیرستان و مسجد محل به پاسداری از ارزشهای انقلاب اسلامی پرداخت و در همین ایام برادر عزیزش حسن در کردستان به دست ضد انقلابیون به شهادت رسید . با تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام (ره) به عضویت بسیج درآمد و در تابستان نیز با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نائین همکاری می نمود .وی در پی همکاریش با سپاه نائین در یک درگیری با سوداگران مرگ در بیابانهای نائین مجروح وبه بیمارستانی در شهر یزد منتقل شد . لکن به محض بهبودی این بار به مصاف با دشمن بعثی درآمد و در عملیاتهای فتح المبین و رمضان شرکت و مجددا از ناحیه کتف چپ مجروح گردید .اودرکنکورسراسری شرکت نمود ودررشته الهیات دانشگاه امام صادق تهران پذیرفته شد.
خانواده مهدی علاوه بر حسن دو شهید دیگر که دامادهایشان بودند را تقدیم انقلاب اسلامی نمودند .مهدی مقاومتر از پیش به پاسداری از اهداف شهدا پرداخت و نهایتا در شب عملیات والفجر 4 در تاریخ 30/7/1362 مصادف با ماه محرم قبل از شروع عملیات ، دشمن که متوجه حضور نیروهای اسلام در منطقه شده بود منطقه را به آتش بست و مهدی عزیز بر اثر اصابت ترکش به گلو و کتف به درجه رفیع شهادت نائل آمد و خون پاکش در رگهای اسلام جاری گشت .
شهادت فخر اولیاء بوده است و فخر ما 
حضرت امام خمینی رضوان ا... تعالی علیه 
مهدی در آئینه خاطرات 
شب آخر از زبان همرزمان 
شهید اصغر خرسندی که در عملیاتهای بعدی شهید شد تعریف می کرد شبی که قرار بود عملیات والفجر 4 انجام شود ، در منطقه عملیاتی در ستون گروهان حرکت می کردیم ناگهان مهدی برگشت و به من گفت اصغر ساعت چند است ؟من به ساعتم نگاه کردم و گفتم ساعت یازده است ، او گفت من یکساعت دیگر زنده ام و شهید خواهم شد .به حرکتمان ادامه دادیم .قبل از شروع عملیات نیروهای مزدور عراقی متوجه حضور ما شدند و بارش توپ و خمپاره بر سر ما باریدن گرفت.در همین حین یک خمپاره به طرف ما آمد. سریع رو زمین دراز کشیدیم ، خمپاره پهلوی مهدی به زمین خورد و ترکش آن به گردن و کتف مهدی اصابت کرد.با اصابت ترکش ، مهدی به شهادت رسید.لحظه شهادت مهدی من به ساعتم نگاه کردم دیدم ساعت دوازده است .
آخرین دیدار 
من در منطقه عملیاتی والفجر 4 بودم که قبل از عملیات مهدی به منطقه آمد و از من خواست که به منزل برگردم تا او بتواند در عملیات شرکت نماید. با هم در پادگان عکسی به یادگار گرفتیم.چون دو داماد ما شهیدان صادق نصر آزادانی و زال یوسف پور به درجه شهادت نائل آمده و دارای فرزند بودند به من سفارش کرد غیر از اینکه توجه به یتیمان دستور اسلام و قرآن است،اینها فرزند شهید هستند و پدرانشان به خاطر حفظ اسلام و قرآن رفتند بنابراین حواست به این بچه ها باشد و بدین ترتیب مهدی آخرین سفارش رابه من کرد.درعملیات پیروزمند والفجر 4 به شهادت رسید .
برادر شهید 
خاطره شهید مهدی 
آخرین بار که مهدی را دیدم برای من تعریف کرد که وقتی می خواستم به منطقه بیایم دختر بزرگ خواهرم (فرزند شهید صادق نصر ) گفت :" دایی کجا می خواهی بروی؟" گفتم: می خواهم به جبهه بروم که با این صحبت من ، اشک در چشمان آن طفل آمد و دیگر نتوانست صحبت کند و جایی رفت که مرا نبیند و این صحبتها را مهدی با گریه برای من تعریف کردو از من خواست که مواظب بچه های خواهر که فرزند شهید بودند باشم .
برادر شهید 
نمونه بودن مهدی 
بعد از شهادت مهدی می خواستم به منطقه برگردم اما با موقعیت خاص خانواده که دو برادرم و دو دامادمان شهید شده بودند.تصمیم گرفتم پیش خانواده ام بمانم و به تحصیلاتم ادامه دهم .آذر ماه که به مدرسه رفتم ، البته با توجه به فعالیتهایم در مسجد و بسیج کمتر به درسم توجه داشتم .یکروز سر کلاس تاریخ مشاهده کردم دبیرمان آقای احمدی از اول تا آخر کلاس حواسش به من است و این امر برای من موجب سوال شد .جلسه بعد کلاس که شروع شد ، مرا برای پاسخ دادن به درس صدا کرد و من آنچنان که باید نتوانستم به سوالات دبیرمان پاسخ دهم و به ایشان گفتم راستش را بخواهید من درس نخوانده ام. تا این را گفتم،ایشان گفت خدا رحمت کند اخویت را چه دانش آموز خوبی بود یک موقع نشد از او سوالی بپرسم و ایشان بگوید درس نخوانده ام!هر سوالی از او می پرسیدم جواب مرا می داد و درسش را به طور مرتب می خواند و از دیگر خصوصیات اخلاقی مهدی تعریف کردو به من گفت ان شاء ا... شما هم مثل او باشید و در پایان صحبتهایش از دانش آموزان خواست برای شادی روح مهدی حمد و سوره بخوانند و همین باعث شد که من بیشتر به درسم توجه نمایم و با آن دبیر رابطه صمیمانه برقرار نمایم .
برادر شهید 
ثبت نام به خاطر برادر 
تصمیم داشتم در دبیرستان صائب ادامه تحصیل دهم. بنابرین تصمیم پرونده ام را از دبیرستانی که سال اول دبیرستان را خوانده بودم گرفتم و به مدرسه مراجعه نمودم.مدیر مدرسه قبل از گرفتن پرونده (مرحوم رنجبر ) آدرس مرا پرسید.وقتی گفتم خیابان کهندژ گفت شما در محدوده  این دبیرستان نیستید.من چیزی نگفتم و خواستم از دفتر بیرون بیایم که ایشان مرا صدا کرد و پرونده مرا گرفت تا چشمش به فامیل من افتاد، گفت با مهدی کفعمی چه نسبتی داری؟ گفتم برادرم است ، مرحوم رنجبر با هیجان گفت پس چرا زودتر نگفتی ، ما دنبال چنین دانش آموزانی می گردیم و شروع کرد به تعریف و تمجید از مهدی و اینکه چقدر از او راضی است و من برخود بالیدم که چنین برادری دارم

وصیت نامه
دلنوشته ها
بمنظور درج دلنوشته می بایست ابتدا در سایت ثبت نام بفرمایید.